چهره در غبار 1385
داستان اين فيلم در مورد اعظم اميري معلم حق التدريسي است كه براي ماندن در بوشهر و تدريس در يكي از آموزشگاه هاي اين شهر رقيبي هم امتياز دارد . علي رغم اينكه عموي او در آموزش و پرورش است اما به منطقه محروم بندرگاه مي رود. اين سفر آغاز ماجرايي است كه داستان فيلم را به پيش مي برد.
اين سريال داستان خانوادهاي را روايت مي كند كه در زمان جنگ از خرمشهر به تهران ميآيند و بعد از جنگ به علت مشكلات فراوان تصميم مي گيرند به خرمشهر باز گردند اما...
غلامرضا پس از وقوع زلزلهای ویرانگر در شهرش سبز تپه، خانوادهاش را از دست می دهد و با همسر جدیدش به جادهای متروکه کوچ می کند و قهوه خانه قدیمی و مخروبهای را به مکانیکی تبدیل می کند و برای امرار معاش چشم به جاده میدوزد و با دلخوشی بازگشت تنها پسرش از ژاپن روزها را شب می کند.
داستان این فیلم درباره پدر و پسري از روستايي دور دست است كه به تهران مهاجرت كردهاند. پدر زندگي در تهران را بر نميتابد و همين موجب اختلافاتي بين او و پسرش شده است غافل از اينكه پسر براي زندگي در تهران دلايلي غير از جذابيتهاي يك شهر مدرن دارد.
این فیلم زندگی شخصیت اصلی قصه یعنی اسماعیل را از نوجوانی تا شهادت و حتی زندگی دخترش بعد از شهادت او را در قالب پنج اپیزود روایت میکند.
دوچرخه سواری به نام شاهچراغی، در راه سفر ادواری به مشهد مقدس به قهوه خانهای دور افتاده در جاده قدیم مشهد که توسط زنی بیوه و دخترش اداره میشود. پسر نوجوان زن در تعمیرگاه کنار قهوهخانه مشغول کاراست. در این میان مالک اصلی قهوهخانه تلاش دارد برادر معتاد خود را به آنها تحمیل کند.