برچسب مادر شهید

پسرانم سوختند، اما سربند «یا زهرا» یشان سالم ماند

بعد از شهادت بچه‌ها آن تصادف یادم می‌آمد و با خود می‌گفتم خواست خدا این بود که در آن تصادف کشته نشویم و بچه‌ها در جبهه به شهادت برسند. الان چهار سالی است که همسرم به رحمت خدا رفته و من بسیار تنها شده‌ام. گاهی موقع خواندن نماز به یاد بچه‌هایم گریه می‌کنم، اما بعد از لحظه‌ای احساس می‌کنم آب سرد روی سرم می‌ریزند و آرام می‌شوم. حقیقتاً خداوند صبر می‌دهد.

خانواده ما سال ۱۳۶۱ دو شهید و دو جانباز داد

یک روز همسر شهیدی از من پرسید داغ فرزند سخت‌تر است یا همسر؟ من به او گفتم اولاد جگر آدم را می‌سوزاند، ولی با رفتن همسر، آدم پشتش خالی می‌شود. جایی می‌خواهد برود تنها می‌شود. وقتی حاج‌آقا بود به همراه هم خیلی صله ارحام می‌کردیم.

دخترت نبودم، اما برای پسرت خواهری کردم

مادر شهید بی‌تابی می‌کند. دینوی‌زاده می‌گوید تا مادر آرام نشود حرفم را ادامه نمی‌دهم. مادر چادرش را روی صورتش کشیده و هق‌هق گریه می‌کند. برای بار اول است که از آخرین ساعات عمر پسر ارشدش می‌شنود.

مادرم تا آخرین لحظات عمر خودش را فدایی امام و رهبری می‌دانست

مادر علاقه شدیدی به امام (ره) و رهبر عزیز داشت. مادرم خود را فدایی امام و رهبری می‌دانست و در ملاقات‌هایی که با امام و رهبر عزیز داشت به آن‌ها خالصانه ابراز ارادت می‌کرد. وقتی حضرت آقا برای دیدار تشریف آوردند، مادر تقاضای دست‌بوسی حضرت آقا را کرد و از ایشان خواست دعا کنند در این مسیر الهی با صبر و استقامت ثابت قدم باشد و هرگز تقاضای مادی و دنیوی از ایشان نمی‌کرد

خاطرات حاج‌خانم گنجینه‌ای از دفاع مقدس است

حاج‌خانم طلعت نماد مقاومت و روحیه است. وقتی پسرهایش از جنگ به خانه برمی‌گشتند نصیحت‌شان می‌کرد که چه‌جوری بجنگند و حمله کنند. انگار خودش در میدان معرکه و نبرد حضور داشت. به آن‌ها روحیه می‌داد و می‌گفت: هوشیار باشید و تا می‌توانید بجنگید و به دشمن بتازید و از آن‌ها هلاک کنید