برچسب لیلا مقیمی

گِره گروه‌درمانی!

«فضایی امن و همدلانه»، «رمزگشایی الگوهای شخصیت و زخم‌هایی که داریم!»؛ کافی است اینستاگرام را باز کنید تا با انبوهی از صفحه‌هایی روبه‌رو شوید که گروه‌درمانی را تبلیغ می‌کنند؛ صفحه‌هایی که صاحبانشان خود را روان‌شناس، روان‌کاو، روان‌درمانگر یا مشاور توسعه فردی معرفی کرده و پست‌ها و استوری‌های مختلفی نیز دراین‌باره می‌گذارند.

از وفاداری تا سخت‌گیری!

در شهرهای سنتی مثل اصفهان، کسبه برای شهروندان شاید فراتراز یک کاسب معمولی که تنها قرار است به خرید و فروش اقلام خود مشغول باشند، هستند و برخی‌هایشان به دلیل قدمت و همچنین ریش سفید بودن و کیفیت خدمات ارائه شده، جایگاه ویژه ای دارند.

هجو و تحریف با طعم تمسخر!

نوستالژی‌های دهه شصت هیچ‌گاه به پایان نمی‌رسد؛ از رفتن به مدرسه در برف‌وباران گرفته تا سخت‌گیری‌ها و تنبیه‌های گاه‌به‌گاه توسط معلمان؛ از تأکید بر نظم‌وانظباط دانش‌آموزان تا برگزاری کلاس‌های جبرانی و اضافه.

خوب و بد سایت‌های نوبت‌گیری!

معطلی‌های بسیار، تأکید برخی از پزشکان بر گرفتن نوبت حضوری، پاسخ ندادن تلفن مطب، تأخیر در نوبت‌دهی و… تنها بخشی از مشکلاتی است که بیماران برای گرفتن نوبت با آن روبه‌رو هستند و گلایه می‌کنند.

خاموشی‌های بی‌پایان!

قطعی‌های برق همچنان ادامه دارد و پایانی برای آن مشخص نیست؛ خاموشی‌های گسترده‌‌ای که روال عادی زندگی شهروندان را بر هم زده است و کسب و کارشان را مختل و خسارت‌های مختلفی به آن‌ها تحمیل کرده است.

ریشه در خویش!

«از اینجا رانده و از آنجا مانده!» این گزاره حکایت اتباع افغانستانی است که جنگ و شرایط نابسامان سیاسی، زندگی در افغانستان را برای آن‌ها سخت و غیرممکن کرده و سبب شده تا دهه‌ها پیش، پدرانشان چمدان ببندند و ناگزیر به کشور دوست و همسایه که ازقضا اشتراک‌های مذهبی و دینی و زبانی بسیاری با یکدیگر دارند، کوچ کنند و در آن ماندگار شوند؛ کشوری که حالا، اگرچه برای بسیاری از افغان‌ها حکم وطن دارد، اما تبعیض، تحقیر و محدودیت و نبود قانون مدونی که مهاجران به واسطه آن بتوانند زندگی آرام و بی‌دغدغه‌ای را داشته و از حداقل حقوق شهروندی برخوردار باشند، آن‌ها را در تنگنا گذاشته و دست و پایشان را برای انجام جزئی‌ترین امور روزمره بسته است. این محدودیت‌ها به‌ویژه برای آن دسته از اتباعی که تمایل به انجام فعالیت‌های فرهنگی و اجتماعی در ایران دارند، نمود بیشتری دارد. این گزارش، روایت‌هایی است از زبان افاغنه‌ای که در عرصه‌های مختلف مشغول فعالیت هستند؛ اما از موانع پیش رو و سنگ‌اندازی‌های متعدد، گلایه دارند. مخرج مشترک حرف‌های آن‌ها را که بگیریم به نبود قانون مدون در رابطه با زندگی مهاجران افغانستانی در ایران و رویکرد نامطلوب مسئولان درباره آن‌ها می‌رسیم.