صلحِ نسلها: از شنیدن تا فهمیدن
در سالهای گذشته، آنگاه که احترام به پند بزرگترها بسیار بیشتر رعایت میشد و فرصت گفتوگوی مادربزرگ با نوه و پدربزرگ با نتیجه، مهیاتر بود، بزرگان فامیل و ریشسفیدها با اعضای خانواده تعاملی مستقیمتر و بهتری داشتند.
در سالهای گذشته، آنگاه که احترام به پند بزرگترها بسیار بیشتر رعایت میشد و فرصت گفتوگوی مادربزرگ با نوه و پدربزرگ با نتیجه، مهیاتر بود، بزرگان فامیل و ریشسفیدها با اعضای خانواده تعاملی مستقیمتر و بهتری داشتند.
صحبتم در مورد آنانی است که سالهاست در مغازهای کوچک، به کسبوکار مشغولاند؛ رزق حلال به دست میآورند و در روزگاری که گرانفروشی و کمفروشی رواج یافته، کالای قدیمی را با نرخ پیشین و حتی ارزانتر میفروشند و جنس جدید را به قیمت روز.
مسلما موضوع «لباس سنتی و محلی، بهعنوان نماد هویت فرهنگی»، یکی از غنیترین و درعینحال تلخترین موضوعات در حوزه اجتماعیفرهنگی ایران است. این روزها کافی است پایت را از خانه بیرون بگذاری تا لباسهایی را ببینی که نه هویت ایرانی دارند و نه اصالتی.
به محض خروج از خانه، فارغ از هر مقصد و مقصودی، ابتدا بررسی میکنیم که گوشی همراه را جا نگذاشتهایم و آن را با خود بردهایم. حتی گاه در آسانسور یا راهپله، بار دیگر آن را چک میکنیم تا از همراهبودنش مطمئن شویم.
نسل جدید، مسیر شغلی خود را نه در پشت میزهای کارمندی، که در فضای مشاغل آنلاین جستجو میکند. این جستجو، رؤیایی طلایی از ثروت سریع را در ذهن میپروراند؛ اما آیا این مسیر، آنقدرها که میدرخشد، طلایی است؟
تغییرات اقتصادی، بیتردید بر بستر زندگی روزمره ما تأثیر میگذارند. دادههای بیشماری از حالات و احساسات ما در مواجهه با این تغییرات ثبت میشود.
مثل هر صبح، که روند یک روز معمولی آغاز میشود، از درِ خانه خارج شدم. دیدم پدربزرگ مهربانی، کیسهای ارزن در دست دارد و برای یاکریمها و پرندهها دانه میپاشد.
اکنون از عمر من بیش از پنجاه سال میگذرد. پا در زمین دارم و ریشه در خاک. خوشیها و ناخوشیها دیدهام. زیبایی و شکستِ مردمِ محله را خوب به خاطر دارم. یادم هست من و رفقایم چه رونق و احترامی داشتیم.