مثل هر صبح، که روند یک روز معمولی آغاز میشود، از درِ خانه خارج شدم. دیدم پدربزرگ مهربانی، کیسهای ارزن در دست دارد و برای یاکریمها و پرندهها دانه میپاشد.
به گزارش اصفهان زیبا؛ مثل هر صبح، که روند یک روز معمولی آغاز میشود، از درِ خانه خارج شدم. دیدم پدربزرگ مهربانی، کیسهای ارزن در دست دارد و برای یاکریمها و پرندهها دانه میپاشد. در طی مسیر، خانم بارداری را دیدم که سوار مترو شد. چند نفر، در همان لحظه، خواستند جای خود را به او بدهند تا سریع بنشیند. حالم عوض شد. از این مهربانیهای کوچک و ساده لذت بردم.
