پرورش تو مهمترین کار من است!
پرورش فرزند، یکی از اصیلترین و پیچیدهترین تجربههای انسانی است؛ تجربهای سرشار از تضادهای آشنا: شادیهای ناب و نگرانیهای مکرر، آرامشهای ناگهانی و موقعیتهای بهظاهر غیرقابل مدیریت.
پرورش فرزند، یکی از اصیلترین و پیچیدهترین تجربههای انسانی است؛ تجربهای سرشار از تضادهای آشنا: شادیهای ناب و نگرانیهای مکرر، آرامشهای ناگهانی و موقعیتهای بهظاهر غیرقابل مدیریت.
محل دورهمیها و قرارهای خانوادگی آنجاست؛ جایی که دلمان به بودن در کنار یکدیگر خوش است و هر بار بیشازپیش با هم انس میگیریم. اینجا، همان خانهامنی است که برایمان حکم وعدههای دلچسب دورهمی را دارد. خالهها و داییها میآیند؛ نوهها برای بازی و شیطنت و بزرگترها برای کنار هم بودن.
میگویم معجزه شروع زمستان آنقدر گواراست که همگی به استقبالش میرویم و زمستان آنقدر دلگرمکننده خواهد بود که آشفتگی پاییز را از یادمان میبَرد.
داریم به رجب و شعبان نزدیک میشویم، ماهی که عاشقانه راهی کعبه دوست میشوند. میخواهم خودم را در کعبه خیال کنم؟ اگر آنجا بودم چه میکردم؟ برای بار هزارم، به دعاهایی که دارم فکر میکنم
پنجرهها همواره روزنههایی بهسوی حیات و تحول هستند. گاهی باید پنجرهای را در زمستان بگشایی و در هوای سرد، چای گرم را در دستانت بگیری و آرام، مشغول نوشتن شوی.
کمکم، از شهر دور میشوم، شلوغی شهر را پشت سر میگذارم. عبور میکنم. میگذرم؛ گذری با تمام وجود، گذری از سر شوق. دور شدم، دور شدم از تمام تعلقاتم؛ از تمام مادیات شهرم. میرسم به دنیایی دیگر. فراموش کردهام گذشتهام را، گذشتهای که بدون شما گذراندم، همانی که از گذر ثانیههایش شرمسارم، همان که نمیدانم جبرانی برای آن هست یا نه؟