برچسب فاطمه معتمدآریا

گیلانه 1383

اين فيلم نگاهي به اوايل جنگ و اعزام نيروهاي جوان به جبهه دارد. ننه گيلانه به همراه پسر و دختر جوانش در كوران جنگ و در بمباران هاي تهران زندگي دشواري را مي گذرانند.

ستاره و الماس 1367

پيرمرد جنگزده اي اسباب و اثاثيه ي مختصر خود را با وانتي به تهران مي برد تا به دخترش ستاره ملحق شود. در راه بر اثر حمله ي هوايي دشمن كشته مي شود. مصطفي، راننده ي وانت، تصميم مي گيرد همراه مادرش وسايل پيرمرد را به خانواده ي او برساند. در تهران يكي از صندوق هاي پيرمرد ربوده مي شود. مصطفي به كلانتري شكايت مي برد و به زحمت صندوق را مي يابد. مادر صندوق را، كه محتوي لباس عروسي است، به ستاره تحويل مي دهد و وقتي درمي يابد كه دختر به تنهايي زندگي مي كند اسباب ازدواج او و مصطفي را فراهم مي آورد.

جدال 1364

در روزهاي انقلاب مردي زخمي به خانة دختري جوان به نام روجا،‌ كه با مادر نابينايش زندگي مي كند،‌ پناه مي برد. پدر روجا در مبارزه با مأموران حكومت كشته شده است و روجا تصور مي كند كه مرد زخمي قاتل پدرش را از پا در آورده است،‌ اما هنگامي كه در مي يابد مرد زخمي سارقي حرفه اي است و در درگيري با همدستانش زخمي شده خشمگين مي شود. مرد غريبه خانة آن ها را ترك مي كند و در جدال با همدستان سابقش با سرنوشت ديگري رو به رو مي شود،‌ و زماني كه با بدن زخمي به سراغ روجا مي رود خانه را در مرگ او،‌ كه در درگيري خياباني كشته شده، عزادار مي بيند.

برهوت 1367

رسول آموزگاري است كه از منطقه اي سرسبز در شمال به كوير رفته و آرزو دارد به كمك دانش آموزان، روستا را از خطر توفان شن ايمن نگاه دارد، و با ساختن باغچه آن جا را شبيه زادگاهش سازد. مريم، همسر باردار او، در شبي توفاني قبل از رسيدن به دكتر فوت مي كند. رسول بعد از غلبه بر بحران روحي خود به مدد دانش آموزان در اطراف روستا سبزه و گياه بسيار مي كارد.

عشق + 2 1377

ياسمن پس از جدايي از همسر خود محمود به خارج از كشور مي رود او بعد از شنيدن خبر درگذشت پدر خود به ايران آمده و مجدداً محمود را ملاقات مي كند. محمود كه براي خريد سهم ياسمن از كارگاه سفالگري او را ملاقات كرده بود مورد شك و ظن همسر خود مينا قرار مي گيرد. مينا در پي بروز اختلاف خود با محمود او را ترك كرده و تصميم به متاركه مي گيرد. محمود كه زندگي خود را در آستانه فروپاشي مي بيند، عليرغم ميل ياسمن او را از خود رانده و زندگي خود را با مينا ادامه مي دهد.

مهر مادری 1376

خانم مينا فهيمي به عنوان مددكار اجتماعي در كانون اصلاح و تربيت پسران مشغول به كار است. يكي از پسربچه هاي بزهكار به نام مهدي كه پدرش را كه راننده ي كاميون بوده بر اثر تصادف از دست داده و مادرش نيز لحظه ي بدنيا آوردن فرزند دومش از دنيا رفته، اما مهدي فوت مادر را قبول نمي كند او عكس خود و مادرش را ديده و در اين بين خانم فهيمي را شبيه مادر خود مي بيند و با بدست آوردن آدرس ايشان از او مي خواهد كه مادرش باشد، اما خانم مددكار قبول نمي كند و مهدي با اصرار تا شب مي ماند تا بالاخره به داخل خانه دعوت مي شود. اما با مراجعه ي مكرر مهدي به خانه ي خانم فهيمي او به مأموران خبر مي دهد اما آن ها موفق به دستگيري او نمي شوند و فرار مي كند. مهدي بار ديگر به منزل مددكار مي آيد و اين بار برخوردش با مهدي تندتر از قبل است چون اين بار او دختر خانم مددكار را بدون اجازه براي خريد كادوي روز مادر با خود به بازار برده است، اما اين بار مأموران كانون مهدي را دستگير مي كنند و فردا وقتي همسايه ي خانم مددكار كادوئي را كه مهدي براي روز مادر خريده بود به خانم مددكار مي دهد، او پشيمان مي شود و به سراغ مهدي مي رود اما او از كانون فرار كرده است.

ناصرالدین شاه آکتور سینما 1370

نگاهي به تاريخ سينماي ايران از آغاز تا امروز: ميرزا ابراهيم خان عكاس باشي كه در شوق ازدواج با آتيه مي سوزد، همراه مظفرالدين شاه به سفر فرنگ مي رود و در آنجا همراه شاه قاجار به سينماتوگراف علاقه مند مي شود. وقتي به ايران بازمي گردند سلطان قاجار با وضع نابسامان اجتماعي مملكت و دربار مواجه مي شود. عكاس باشي كسب تكليف مي كند و شاه از فراش باشي مي خواهد كه عكاس باشي را نزد پسرش ببرد و او عكاس باشي را به دوره قبل تر، زمان سلطنت ناصرالدين شاه مي برد. عكاس باشي كه همچنان هواي آتيه را در سر دارد، به خدمت شاه درمي آيد تا اينكه مدتي بعد طوفاني درمي گيرد و سينمايي سرشار از محبت و پاكي و صداقت شكل مي گيرد.

سفر 1373

در يك شب باراني، زماني كه دشمن تهران را موشكباران مي كرد، خانواده اي (فرهاد صبوري، همسر تازه اش «پري» پدر پير و دو فرزندش) در جستجوي محل خاصي، از تهران خارج مي شوند. حين جستجو حادثه اي پيش مي آيد و «فرهاد» مرد خانواده، طي تصادف باعث مرگ گروهي مي شود. صبح روز بعد «فرهاد» درمي يابد كه محل تصادف همان محلي بوده است كه دنبالش بوده اند....