گفتم: «صبر کن! تو داری خبر مجروحیت به من میدهی یا شهادت؟» گفت: «حالا شما پدر و مادر را بیاورید.» گفتم: «حاجی! برای مجروحیت که نمیگویند مادر را بیاورید تهران».
عمیقا غبطه میخوردم به وضعی که پیکرش داشت. سخت احساس کردم حقیر شدهام در برابرش. بیاختیار زیر لب گفتم: «ما شاء الله برادر!ای والله! حقا که شبیه حسین شدهای».
بسیجی عاشق کربلاست و کربلا را تو مپندار که شهری در میان شهرها و نامی است در میان نامها. نه، کربلا حریم حق است و هیچ کس را جز یاران امام حسین (ع) راهی به سوی حقیقت نیست.