بُرشهایی از زندگی این قهرمان کشورمان که در کتاب «تو شهید نمیشوی» توسط دفتر مطالعات جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی گردآوری شده است را منتشر میکند.
روایت پنجاه و یکم
اربعین ۱۳۹۲ میخواست با دوستانش برود کربلا، گفتم: «برای یک نفر دیگر هم جا دارید؟» گفت: «میآیی؟» گفتم: «میآیم.» گفت: «دو سه روز مهلت بده، جواب میدهم.» طول کشید. فکر کنم یک هفته بعد بود که زنگ زد و گفت جور نشد. گفت برای خودش هم مشکلی پیش آمده که نمیتواند برود. پرسیدم: «چرا جور نشده؟» گفت: «کربلا رفتن مشکلی نیست. هیچ طوری جور نشد، از طریق بچههای عراق میرویم. گفتهاند تو تا مرز شلمچه بیا، ما از آنجا میبریمت کربلا. ولی الان مشکلی هست و شاید نتوانم بروم. شاید هم با یک کاروان دیگر رفتم.» درست نفهمیدم چه مشکلی برایش پیش آمده. گیر ندادم. گفتم «در هر حال مرا هم در نظر بگیر.» قولش را داد.
