فرماندهای گمنام که سومین شهید مدافع حرم شد/ همسر شهید: به او میگفتم اینقدر دعا کردم که خدا تو را از بین ما نمیبرد/ مي گفت خدا راحت وصل ميکند ما هستيم که سيممان گير دارد+ تصاویر
به هر شکلي متوسل مي شد شهادت قسمتش شود. در نيمه هاي شب خيلي زود براي نماز شب بيدار مي شد.من ساعت را کوک مي کردم. قبل از آن يکي دو ساعت زودتر بيدار مي شد. مي گفتم چه خبر است بخواب که فردا مي خواهي بروي سرکار، خسته اي. مي گفت: خدا گدا می خواهد و من باید گیرهایم را برطرف کنم . تا خداوند توفیق خدمت خالصانه و رزق شهادت را نصیب من کند. گاهی اوقات با صداي گريه ايشان بيدار مي شدم.
