سه شنبه 13 مهر 1395 14:27 ساعت

ایشان تازه از ماموریت برگشته بودند و هنوز دو روز اینجا نبودند که مادرم یکشنبه 12 مهر ساعت هفت شب بود تماس گرفتند و گفتند پدرتان می خواهد به ماموریت برود و حتما به منزل ما بیایید. وقتی رفتیم به آنجا ایشان حال و هوایی خاص داشتند و نورانیتی خاص را همه ما در چهره شان درک می کردیم. یک سری صحبت ها و توصیه هایی به من و برادرم داشتند و در بین صحبت هایشان گفتند این سفر من یک سفر بی بازگشت خواهد بود و من حتما شهید می شوم.
گروه حماسه و دفاع مقدس رجانیوز- کبری خدابخش: برایم سخت است از آنان که ندیده ام سخن بگویم، از آنان که افتخاری در دل تاریخ اند. باید که پلی زنم از درونم به معنای انسانیت. انسانیتی که آنان با رفتنشان خلق کردهاند. یک سالی میشود که هوای شهرمان نفس می کشد، شب و روزها پی هم در رفت و شد هستند اما سردار رشید اسلام در این هوای شهر حضور ظاهری ندارد. سردار با همه اخلاصش مثل حبیب ابن مظاهر تا پای جان در سنگر اسلام و انقلاب ماند و در آخر هم خودش را فدایی عقیله بنی هاشم (سلام الله علیها) کرد. در روزهای خوشی و ناخوشی انقلاب همیشه در صحنه بود. قلم من کوتاهی می کند که از سردار بنویسم. سرداری که هر وقت تک تک ما از دور و نزدیک خبر شهادتش را شنیدیم عزادار شدیم و تا ماهها از فقدان نبودش بغضهای باز شده و نشده داشتیم. به بهانه سالگرد شهید حاج حسین همدانی که چهارشنبه 14 مهر ماه بعد از نماز مغرب و عشادر شهرک شهید محلاتی در مسجد پیامبر اعظم ( ص ) برگزار می شود. چند دقیقهای را پای صحبت های پسر سردار، وهب همدانی نشستهایم و وی گذری بسیار کوتاه و مختصر از زندگی سردار رشید اسلام را بیان کرده است.

