برچسب شهادت

پسرم از کودکی در دستگاه امام حسین (ع) تربیت شد

روز شهادتش به او زنگ زدم. گفت، چون از شب سر مأموریت بوده، تا صبح نخوابیده و خیلی خسته است. می‌خواهد کمی استراحت کند. ساعت به گمانم ۷:۳۰ صبح بود. چون دیدم خسته است، زیاد حرف نزدیم. گفت وقتی از خواب بیدار شدم با شما تماس می‌گیرم. این را گفت و قطع کرد. غافل از آنکه چند ساعت بعد، پسرم به شهادت رسید

دخترم رزق شهادتش را از دعای عهد گرفت

زمانی که دخترم از تشییع شهید حاج قاسم سلیمانی برگشته بود، در خواب دیده بود که شهید نصیحتی به او کرده و گفته بود «اگر می‌خواهید پیشرفتی در دروس و زندگی داشته باشید از وقتتان خوب استفاده کنید.» برای همین نرگس با این نصیحت شهید، فیلم دیدن و سریال را کنار گذاشته بود و هر کجا در مسیرش کم می‌آورد، متوسل به شهید سلیمانی می‌شد

حسن مظهر شجاعت نیرو‌های پدافند بود 

وقتی جنگ شروع شد با او تماس گرفتم و گفتم که وضعیت خطرناک است، بهتر است چند روزی مرخصی بگیری، اما او گفت من وظیفه‌ام است که به محل کارم بروم. اگر من مرخصی بگیرم، همکارانم هم این حق را دارند که مرخصی بگیرند، آن وقت کار‌ها زمین می‌ماند. ما چنین قراری نداریم، من باید بروم تا ادای دین کنم. انگار به خودش الهام شده بود، صحبت‌هایش بوی شهادت می‌داد

فرزند چنین شهیدی بودن افتخار و سربلندی است

دختر شهید می‌گوید: جالب است که علاقه پدرم به پرواز، اتفاقی نبود. او همیشه از دوران کودکی‌اش تعریف می‌کرد؛ از زمانی که کتاب‌های پروازی می‌خواند و با عشق کاردستی‌هایی همچون هواپیما درست می‌کرد. وقتی سال‌ها بعد وارد ارتش شد و با پهپاد‌ها کار کرد، می‌دیدیم که آن کاردستی‌های بچگی‌اش چقدر با مدل‌سازی‌های پیچیده و حرفه‌ای الانش شباهت دارد 

پایان‌نامه‌اش عمیق بود و پایان خودش عمیق‌تر!

بدترین صحنه‌ای که در طول عمرم دیده بودم و مرا به یاد خرابه‌های شام و کاروان اسرای اهل‌بیت (ع) انداخت، همان شبی بود که به محل کار پسرم رفتم و دیدم بر اثر بمباران امریکا هیچ اثری از بچه‌هایی که در آن شرکت کار می‌کردند، نیست. پابرهنه به حالت گریه و زاری به سمت آوار‌های محل کار محمدمهدی دویدم

تمام فکر و ذکرش خدمت به کشور بود

محمدعلی از همان کلاس اول دبستان، بسیار منظم و دقیق بود. وقتی برای نوشتن مشق تشویقش می‌کردیم، همیشه با خطی زیبا بالای صفحه می‌نوشت «بسم الله الرحمن الرحیم» و چند گل معنا‌دار دور صفحه می‌کشید. دفترهایش آنقدر تمیز و نقاشی‌هایش زیبا بود که ما سال‌ها آنها را به یادگار نگه داشتیم. معلمانش نیز همواره از نظم و دقت او تمجید می‌کردند