اشعار قیصر امین پور + مجموعه اشعار عاشقانه، کوتاه و بلند از این شاعر ایرانی
کفشهایی منتظر در چارچوب در
کفشهایی منتظر در چارچوب در
بهمن همان سال یک روز ظهر که از مدرسه بر می گشتیم خانه ی ننه زیبا را دیدیم که با لودر داشتند خرابش می کردند. کدخدا و چند نفر دیگر ایستاده بودند و داشتند نگاه می کردند. یک نفر غریبه هم عینک آفتابی به چشم کنار یک ماشین شیک بغل جوی ایستاده بود و داشت با داد و فریاد و اشاره به راننده لودر فرمان می داد. دو لنگه در خانه ننه زیبا را کنده بودند انداخته بودند روی جو و لودر از روی آنها رفته بود آنور، نخست دیوار حیاط را خراب کرده بود، راهش را باز کرده بود و رفته بود سراغ آغولها و طویله.
که نمی دانیم دوست داشتن را انتظار می کشیم
گفته بودند:
کس جز تو زخود برون نمیآید
با گیسوی بلند به بالای آرزو
در مدینه از کرامات خدا
دیری ست که من با تو ز خود بیرونم