اشعار احمدرضا احمدی + شعرهای قشنگ و بسیار احساسی از استاد بزرگ شعر فارسی

گفته بودند:

آینه را به تنهایی دوست نداشتم

گفته بودند:

اگر نمی‌خواهی بر تیره بختی من گواهی دهی

کوچه را طی کن و در انتهای کوچه محو شو

یک روز سرانجام با تو

می‌دانم

من بسیار گریسته‌ام

مرا نیت آن است

از حدس و گمان‌های تو ویران نمی‌شوم

تا در سرما و بوران

تمام دست تو روز است

نه سکوت دعوت می‌کند

شتاب مکن

و عشق

صبح تو به‌خیر

که من بتوانم یک روز دیگر در کنار تو باشم

نشانی خانه خویش را گم کرده ایم

اما دیگر بنفشه را هم نگاه نمی‌کنیم

من از عکس انسان تیرباران شده شنیدم

در یک ثانیه برای خورشید لباس دوختم

ما را به تاراج برند

بسیار خواب بود

کبریت زدم

سراپا در باد ایستادم من فقط یک نفرم

شتاب مكن

و عشق

ابر نخستین ترانه ی معجزه را

زبانمان را فراموش كردیم

حقیقت دارد

در این باران

ابر نخستین ترانه معجزه را

زبانمان را فراموش کردیم

آماده بودم

برای ریختن باران در لیوان

یک بار دیگر برای همیشه نامت را به ما بگو

و تو هنوز راه رفتن در باران را دوست داری

در آتش می‌سوخت

طلب یاری داشت

چنان چشمانش

که ما در آینه یکدیگر را

بوسیدمش

جهان پایان یابد

منبع  : مجله تاپ ناز

برای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *