مونوپولی در چهاراره حوادث (نمایش) 1393
تله تئاتر «زارع شیکاگو» داستان یک روزنامه در دهه هزار و نهصد و بیست در شیکاگو اتفاق میافتد، در واقع “زارع شیکاگو” روزنامهای است که به روش سنتی در شیکاگو به مسائل کشاورزی میپردازد و خوانندگان محدودی دارد. مدیر روزنامه که آدمی سنتی است، پرسنلی محدود دارد و درصدد است تا آدم لایقی را به جای خود بگمارد و به سفر برود. جوانی به نام سام برای گرفتن کار به دفتر روزنامه می آید.
مدير روزنامه که آدمي سنتي است ، پرسنلي محدود دارد و درصدد است تا آدم لايقي را به جاي خود بگمارد و به سفر برود جواني به نام سام (فريبرز عرب نيا) براي گرفتن کار به دفتر روزنامه مي آيد. او حاضر است حتي براي تميزکردن محيط کار وارد اين شغل شود؛ ولي عملا پس از ورود، با ترفند و چاپلوسي ، مدير روزنامه را متقاعد مي کند که مي تواند سردبير خوبي براي روزنامه باشد مدير روزنامه کار را به دست او مي سپارد و به تعطيلات مي رود. وي با اين که هيچ تخصصي در امر کشاورزي ندارد با شگرد نوشتاري خود باعث بالارفتن شمارگان روزنامه مي شود که اين مساله باعث به وجود آمدن ماجراهايي مي شود…
یک زن و شوهر که در مسیر زندگی بر سر مسائل مالی دچار اختلاف میشوند، برای جدا شدن به دادگاه خانواده مراجعه میکنند. درست زمانیکه قرار آنها برای زمان دادگاه و اجرای حکم طلاق گذاشته میشود، دچار یک سانحه میشوند و به خاطر ضربهای که به سر هر دو میخورد، دچار فراموشی میشوند و...
فرهاد عاشق آرزو است و جلال پدر فرهاد مخالف ازدواج آنهاست . فرهاد بعد از مشاجره با پدر خود سوار ماشین می شود تا به نزد آرزو برود اما در راه با پیرمردی تصادف می کند...
کامیاب پس از ۲۰ سال، برای شرکت در مراسم خاکسپاری پدرش به ایران باز میگردد. او زمانی که اصرارهای برادرش را برای تقسیم ارثیه میبیند از خواهر و برادرش میخواهد که از میان تمام ثروت پدریشان، تنها باغ اناری را به او بدهند که برایش یادآور خاطراتی از گذشته است. در این میان، زنی به نام مهربان به همراه فرزند کوچکش به نزد آنها آمده و ادعا میکند که همسر رسمی پدرشان است
پیشنهاد دستمزدی گزاف برای فرستادن یک عتیقه گرانبها به خارج کشور، جلال عتیقه فروش (سیروس ابراهیمزاده) و دخترش هدیه (بهاره رهنما) را وسوسه میکند تااز رفاقتشان بایک مامور کهنسال گمرگ سوءاستفاده کنند. امادرست قبل ازاجرای نقشه، پیرمرداز دنیا میرود و کارمندی مقرراتی به نام کامران (سروش صحت) جایش رامیگیرد که معلوم نیست چطور میشود با او کنار آمد!
اسباب و اثاثیۀ منزلی را دزد میبرد. اهل خانه، سعی میکنند با کمک دوستان و آشنایان، دوباره اسباب منزل را از راههای گوناگون تهیه کنند؛ اما در این راه با مشکلات مختلفی مواجه شده و ماجراهای جالبی رخ میدهد.
آقای تقی زاده و همسرش وجیهه در یک آپارتمان کوچک زندگی می کنند.یکی از دوستان قدیمی تقی زاده به نام دکتر جواد که به گفته خودش تازه از خارج آمده پیشنهاد می کند که در آپارتمان مسکونی آنها یک شرکت تاسیس کنند و با آوردن میز و صندلی تقی زاده و وجیهه را در مقابل عمل انجام شده قرار می دهد که این مسیله اتفاقاتی را به دنبال دارد...