قصه های شهرک سینمایی 1378
هر قسمت از این مجموعه که در شهرک سینمایی اتفاق میافتد، به زندگی روزمره بازیگرانی که در این شهرک درگیر بازی در فیلمها و سریالها هستند میپردازد.
هر قسمت از این مجموعه که در شهرک سینمایی اتفاق میافتد، به زندگی روزمره بازیگرانی که در این شهرک درگیر بازی در فیلمها و سریالها هستند میپردازد.
«جمشید پیرو» و «محمود ارسیا» افسران اداره آگاهی، مسئولیت پرونده بزرگ مواد مخدر را به عهده داشتهاند. قاچاقچیان «جمشید پیرو» را همراه با خانواده اش طی حادثهای به انتهای دره فرستادهاند. در آن حادثه فقط دختر 9 سالهاش جان سالم به در برد. «محمود ارسیا» همکار وی بسیار تلاش کرد که این موضوع را ثابت کند و پرونده را به نتیجه برساند، ولی نتوانست و پرونده مختومه اعلام شد. دختری که از «جمشید پیرو» به یادگارمانده، در حال حاضر همکار سرهنگ «محمود ارسیا» است و در تلاش برای پیداکردن قاتل خانواده اش است.
زندگی روزمره ساکنان یک محلهٔ قدیمی، دستمایه این مجموعه تلویزیونی بود. اتفاقات مختلفی در محله رخ میدهد و هربار میرزا نصرالله (با بازی عنایتالله بخشی) که ریشسفید محله است، گره از مشکلات همسایهها میگشاید و در رفع گرفتاریهای آنان میکوشد.
فرهاد تهرانی یک استاد فیزیک و عضو هیئت علمی یک دانشگاه است.نیما عشق فوتبال و پویا پسر باهوش ولی درس نمی خواند و شیطان خانواده است.آیدا نیز کودک ۵.۵ ساله ی بامزه و باهوش ولی ساده باور است که معمولا توسط پویا دست انداخته میشود.سارا اقتصادی و گاه خسیس و علاقمند به فیلم سازی است. آذر مادر خانواده به گل و گیاه علاقه دارد.در قسمت های ابتدایی پدربزرگ خانواده نیز حضور داشت که در قسمت های بعدی به بهانه سفر به اهواز حذف می شود و در چند قسمت مانده به آخر نقش محدودی ایفا می کند.داستان از خرید خانه توسط پدر آغاز میشود...
زنی(سیما) پس از یک سانحه قدرت بویایی عجیبی پیدا میکند و حس بویایی او به گونه ای تقویت میشود که قادر به رهگیری مواد مخدر است. او و شوهرش(ایرج) با این کار از مردم پول می گیرند و...
قرن سوم هجری، مقارن با خلافت عباسی (دهمین خلیفه) و امامت دهمین پیشوای شیعیان علی النقی است…
عبد العظیم حسنی برای فرار از ماموران خلیفه عباسی راهی شهر ری میشود و در این راه اتفاقات گوناگونی برای او می افتد و با اقوام مختلف ایرانی برخورد میکند!
اسد خمارلو آرایشگری است که با آن که سن بالایی دارد، هنوز ازدواج نکرده و همین امر منجر به این میشود که هرکدام از دوستانش، شخصی را برای ازدواج، به او معرفی کنند. این قضیه تا جایی پیش میرود که پسر خسته شده و سعی میکند به زندگی خود سر و سامانی بدهد. در هر قسمت از داستان، پسر به همراه مادر و خواهرش به خواستگاری میرود ولی هیچیک سودی ندارد تا اینکه با خانمی آشنا میشود.
داستانهای این مجموعه نمایشی، حکایت کسبه و اهالی باصفای کوچهبازارهای قدیم تهران است که در غم و شادی یکدیگر شریک بودند.