برچسب سیدجواد هاشمی

از نفس افتاده 1385

آرش که عکاس و خبرنگار ساواک است برای ماموریتی به رامسر می‌ رود. ساواک دختری به‌ نام شیده موسویان را که اسناد و مدارک مهمی مربوط به سران مملکتی را به همراه داشته دستگیر می‌ کند. آرش، شیده را که همبازی دوران کودکیش است فراری می‌ دهد و ...

دادستان 1399

عماد فتاحی که دانشجوی دانشگاه است از بالای ساختمان دانشگاه سقوط می‌کند و هنوز معلوم نیست علت مرگش خودکشی است یا دست‌هایی پنهان سعی در ساکت کردن او دارند. دانشجویی که با سماجت و پیگیری سعی در افشای فساد در مسئولان از جمله نمایندگان مجلس را دارد. بر اساس خلاصهٔ منتشرشده، این مجموعه تلویزیونی، یک مجموعه تلویزیونی تخیلی بوده و مربوط به هیچ دولتی نیست.[۱]

شاهرگ 1399

پایه اصلی داستان این مجموعه بر بمب‌گذاری‌های سازمان مجاهدین خلق (منافقین) در سال‌های دهه ۶۰ گذاشته شده و همزمان چند خرده داستان هم در میان آن گنجانده شده‌است. در سال‌های نا آرام پس از انقلاب در سال ۶۰، گروه ویژه‌ای برای یک عملیات بزرگ فراخوانده شدند. این گروه مسئولیت بزرگی بر عهده دارند؛ چرا که عقربه‌های چندین بمب در تهران در حال حرکت است.

افق 1367

گروهي از غواصان بسيج و سپاه پاسداران براي انهدام سكوي الاميه تجهيز مي شوند. رزمنده اي به نام نصرت به تنهايي به مأموريت شناسايي و عكس برداري از اسكله مي رود. همرزم او، احمد، كه مي داند نصرت بيمار است به دنبال او روان مي شود. آن ها به محاصره ي دشمن درمي آيند. احمد نصرت را فرار مي دهد و خود دستگير و كشته مي شود. با اطلاعاتي كه نصرت در اختيار رزمندگان قرار مي دهد‌، اسكله ي الاميه منهدم مي شود.

حماسه مجنون 1371

پس از تصرف شهر مهران توسط نيروهاي عراقي، فرماندهي كل قوا دستور آزاد سازي مهران را صادر مي كند. قرار بر اين مي شود كه حاج احمد امين با به راه اندازي جنگ هاي غافلگيرانه در يكي از محورهاي جزاير مجنون توجه نظاميان عراقي را جلب كند. رضا، معاون حاج احمد، كه از نقشه بي اطلاع است، به دليل حضور وسيع نيروهاي عراقي با حاج احمد و نيروهاي تبليغاتي درگير مي شود. پس از حمله ي نظاميان عراقي و كشته و مجروح شدن عده اي از رزمندگان، رضا به نشانه ي اعتراض به فرماندهي حاج احمد به مقر فرماندهي مي رود. يك نظامي عراقي طرفدار جمهوري اسلامي خود را به حاج احمد مي رساند و از حمله ي قريب الوقوع عراقي ها خبر مي دهد. رضا در مقر فرماندهي خبر آزادسازي مهران را مي شنود و دليل فعاليت تبليغاتي و جنگ هاي رواني حاج احمد را درمي يابد. همزمان با حمله ي نظاميان عراقي رضا با گروهي رزمنده به خط مقدم بازمي گردد؛ اما وقتي حاج احمد را مي يابد كه صفوف عراقي ها در هم شكسته شده و حاج احمد به سختي مجروح شده است.

الماس بنفش 1368

در كشاكش جنگ ايران و عراق سه گروه از رزمندگان براي تصرف تپه اي با موقعيت استراتژيك كه در اختيار ارتش عراق است،‌ وارد عمل مي شوند. اعضاي دو گروه بر اثر بمباران شيميايي كشته مي شوند؛ اما گروه سوم، تحت فرماندهي فردي به نام حاج حسين،‌ پس از جنگ و گريزهاي فراوان موفق به باز پس گرفتن تپه مي شوند.

یاسهای وحشی 1376

علي، صدرا و رحيم سه همرزم بسيجي هستند. ده سال پس از حضور اين سه در جبهه، صدرا كه ماسك خود را در يك حمله شيميايي به علي داده و حالا خود يك بيمار شيميايي است، براي معالجه راهي لندن مي شود. علي، رحيم و چند رزمنده ديگر نيز براي شركت در مسابقه هاي كاراته به لندن مي روند. علي به عنوان نماينده ايران و رحيم به عنوان مربي، مسابقه هاي آزاد كاراته را آغاز مي كنند. يك ايراني ديگر به نام رضا كه تابعيت انگلستان را گرفته، به عنوان نماينده اين كشور در مسابقه ها حضور دارد. در آغاز مسابقه ها، علي پس از شكست دادن حريف آمريكايي اش با يك ورزشكار اسراييلي برخورد مي كند؛ اما حاضر به مسابقه با او نمي شود و اسراييلي حريف رضا در فينال مسابقه ها مي شود. ورزشكار اسراييلي بيرون از سالن مسابقه با علي درگير مي شود و با پاشيدن يك ماده شيميايي به صورت او به چشمانش آسيب مي رساند. رحيم به رضا پيشنهاد مي كند او نيز ماننده علي از روبرو شدن با حريف اسراييلي سر باز بزند؛ ولي رضا كه به جايزه اول مسابقه ها نياز مالي دارد، حرف رحيم و ديگر همراهان او را نمي پذيرد. درست قبل از شروع مسابقه، چند مرد به روي رضا اسلحه مي كشند تا مسابقه اش را در مقابل حريف اسراييلي واگذار كند و همسر رضا را نيز گروگان مي گيرند. رحيم كه رفتار نامعقول رضا را حين مسابقه مي بيند، به غيبت همسر او در سالن شك مي كند و در رختكن پس از درگيري با گروگان گيران، او را آزاد مي كند. رضا كه همسرش را در سالن مي بيند، با روحيه اي قوي حريف خود را شكست مي دهد. همزمان با پايان مسابقه، صدرا ـ كه همه مسابقه ها را از تلويزيون بيمارستان ديده است ـ جان مي سپارد. در بازگشت تيم، در حالي كه چشمان علي بهبود يافته، رضا و همسرش نيز در ميان مسافران هواپيما هستند. تابوت صدرا نيز در همين هواپيماست.