شهر آفتاب 1383
زندگی به شرط خنده در روایتی طنز، در خانهای که صاحب آن در خارج از کشور به سر میبرد؛ افرادی زندگی میکنند که هر کدام برای خود مشکلات و آرزوهایی دارند. در این میان خشایار، پیرمرد سودجو و پول دوستی که وظیفه مراقبت از خانه را بر عهده دارد، در نبود صاحب خانه، آن را به گروههای مختلف فیلمبرداری اجاره میدهد.
گروهى از نوجوانان با ابلاغ آموزش و پرورش براى اعزام گروه هاى سرود برتر دانش آموزى به جبهه و دادن روحیه به رزمنده ها خود را براى رفتن به منطقه آماده مى کنند؛ اما گرفتن رضایت نامه از پدر و مادر به عنوان شرط لازم رفتن به منطقه براى آنها مشکل ساز مى شود. بین آنهایى که موفق به گرفتن رضایت نامه مى شوند و آنهایى که نمى شوند، دودستگى پیش مى آید و بالاخره گروهى از آنها عازم جبهه مى شوند. در آنجا نیز با مشکلات فراوانى روبه رو مى شوند و حتى با عبور از میدان مین خودشان را به رزمنده ها مى رسانند اما متوجه مى شوند که...
فیلم سینمایی «منصور»، درباره بخشهایی از زندگی تیمسار منصور ستاری و ساخت اولین جنگنده کاملا ایرانی است و همچنین سالهای پایانی دفاع مقدس را روایت میکند که ایران به شدت درگیر کمبود تسلیحات نظامی است و سرتیپ ستاری بر یک پروژه مهم کار میکند.
داستان این سریال، روایت دختر و پسری جوان به نامهای نازنین و کورش است که با وجود مخالفت خانوادههایشان باهم نامزد شدهاند و تصمیم به ازدواج دارند. کورش خواننده است و نازنین ترانهسرا اما از آنجا که ترانههایش کمی سیاسی است و نمیتواند برای آنها مجوز بگیرد، همراه کورش تصمیم به خروج از کشور میگیرند…
با شنیدن خبر ورود کاروان اسرای کربلا به دمشق هر یک از اهالی آماده رفتن به دروازه ساعات میشوند تا در جشنی که توسط حاکمان برپا شده شرکت کنند اما کسانی هستند که با داشتن درک صحیح از واقعه کربلا به سرزنش مردم بیخرد میپردازند و در این میان طالب که به ظاهر دیوانه کوچه گردی است با سخنان خود کسانی را که به دلیل ترس یا بیبصیرتی از حادثه کربلا گریختهاند در برابر پرسشهای بیپاسخی قرار میدهد.
امیر جوان سی ساله ای است که در جنوب شهر با خانواده خود زندگی می کند. او به علت مرگ پدر و تعطیلی مغازه کلید سازیش، در شرایط حکومت نظامی دچار مشکلات مالی شده است. امیر در راستای همین مسائل اغفال به دزدی از مغازه ای می شود و در حین دزدی زخمی شده و وارد خانه یکی از مبارزان انقلابی می شود. از طرفی ساکنین خانه او را با مبارزین اشتباه می گیرند و ...
حمید نوجوان سیزده ساله ای است که از روی کنجکاوی در زیرزمین خانه لباس خون آلودی که جای گلوله دارد را پیدا میکند. حس کنجکاوی او در یافت این پیراهن سرآغاز اتفاقات و ماجراهای تازه ای میشود که …