برچسب سیامک اطلسی

سمفونی تهران 1373

مهدي نوجوان دوازده ساله اي است كه فاصله بين خانه و مدرسه را با عدم مقررات عابر پياده و همه قوانين راهنمايي و رانندگي طي مي كند او در خانه و مدرسه تحت فشار يك سري نظم هاي تحميلي است و مجبور است بسياري از بايدها و نبايدهاي پدر و مادر و اولياي مدرسه را بپذيرد، اما در فاصله خانه تا مدرسه هيچ كس نيست تا اين بايدها و نبايدها را به وي تحميل كند و او هر طور كه خود مايل است رفتار مي كند و دردسرهاي زيادي براي عابرين، رانندگان، مأموران راهنمايي و حتي خود مي آفريند تا اينكه او با يكي از مأموران راهنمايي و رانندگي از دشمني به دوستي مي رسد و با عبوري خيال انگيز و رويايي از روي خط كشي عابر پياده سمفوني تهران را مي نوازد.

دو فیلم با یک بلیط 1369

يك كارگردان بعد از سال ها از آمريكا برگشته تا نخستين فيلم خود را بسازد. هنرپيشه اول مرد فيلم بر اثر سانحه اي نمي تواند به كارش ادامه دهد. فيلم بايد به موقع به جشنواره برسد و كارگردان بعد از جستجوي بسيار، فروشنده دوره گردي را پيدا مي كند كه شباهت زيادي به هنر پيشه فيلم دارد. كارگردان تصميم ميگيرد از وجود فروشنده دوره گرد در فيلم استفاده كند. از سوي ديگر هنرپيشه اول زن درگير مسائل خانوادگي است و قصد سفر به آمريكا را دارد. كارگردان، هنرپيشه بدل و هنرپيشه زن هركدام با تجربه تازه اي روبرو مي شوند... «دو فيلم با يك بليط» فيلمي است درباره سينما و آدم هايش...

در کمال خونسردی 1373

«محسن عندليب» يك وكيل دعاوي است كه به تازگي همسرش را در يك حادثه اتومبيل از دست داده و در صدد است دفتر وكالتش را تعطيل كند كه با پرونده پيچيده و پر از راز و رمز يكي از دوستان قديمي‌اش با نام «شهباز» روبرو مي‌شود... خانم مافي همسر «شهباز» كه صاحب يك كارخانه پرسود است، هنوز درگير مشكلات ازدواج ناموفق قبلي‌اش است و نمي‌داند با وضعيت دخترش «آيدا» كه نزد پدرش بسر مي‌برد چه بايد بكند؟... در اين حال «شهباز» از «عندليب» مي‌خواهد كه براي جلوگيري از مشكلات آينده نام «آيدا» را از شناسنامه همسرش، خانم «مافي» حذف كند. وكيل جوان ابتدا ترديد دارد، اما...

شبنم قلی خانی در برنامه خوشا شیراز + دانلود برنامه و عکس‌ها (آبان 95)

شبنم قلی خانی بازیگر سینما و تلویزیون به همراه سیامک اطلسی که هر دو این شب ها سریال هشت و نیم دقیقه را در حال پخش دارند به بهانه همین مجموعه مهمان روز جمعه 28 آبان 95 خوشا شیراز بودند و با علی ضیا به گفتگو پرداختند. تصاویر این برنامه به همراه دانلود برنامه را می توانید مشاهده نمایید

ملک سلیمان 1387

پس از وفات داود نبی، فرزند 9 ساله ی او سلیمان به نبوت برگزیده می شود . سلیمان جوان در طول سلطنت خود عدالت را بر ملک خود حاکم کرده و تشکیل حکومت دینی می دهد. قلمرو سلیمان در امن و امان است، مردم در آرامش کامل به سر می برند،

اوینار 1370

تيواي بشير، قاطرچي پير كه آشنا به جاده هاي نرفته و پنهان است، اين بار اجير شده مرد زرگري است كه در اثر بمباران شيميايي نابينا شده است. زرگر به خاطر آنچه همراه خود دارد و نيز به خاطر عدم اطمينان به قاطرچي نگران است و اين نگراني با پيوستن عده اي ديگر از آسيب ديدگان فزوني مي گيرد و اين تازه آغاز سفري هولناك و ويرانگر است.

آقای بخشدار 1370

خبرنگاري با قطار وارد زادگاهش مي شود و از همان بدو ورود خاطرات خود را كه مربوط به سال هاي گذشته است مرور مي كند، خبرنگار كه براي يك روزنامه محلي قلم مي زده تلاش دارد تا پرده از روي فساد و اختلاس مسئولان شهر بردارد. اما شهردار با نفوذي كه در قدرت مركزي دارد مانع از افشاگري هاي خبرنگار جوان مي شود. در چنين وضعي بخشدار جديدي وارد شهر مي شود و از همان آغاز تصميم مي گيرد كه بر نابرابري ها و بي عدالتي ها خاتمه دهد. مسئولان شهر از فرماندار مي خواهند كه براي جلوگيري از اغتشاش و ناامني در شهر چاره اي بينديشد. بخشدار خوش خيال با حكم فرماندار از كار بركنار مي شود، اما همزمان خبرنگار عوامل فاسد شهر را افشا مي كند. خبرنگار به ملاقات بخشدار بركنار شده مي رود كه قصد دارد شهر را ترك كند.

روز واقعه 1373

«عبدالله» جواني نصراني كه تازه اسلام آورده است، در جريان عروسي خود با «راحله» دختر «زيد» ندائي مي شنود كه او را به ياري فرا مي خواند. «عبدالله» به دنبال اين ندا بيابان به بيابان و واحه به واحه تا كربلا مي تازد و سرانجام به كربلا مي رسد كه عصر روز عاشورا است زماني كه «حقيقت» را در زنجير....پاره پاره بر خاك... «حقيقت» را بر سر نيزه مي بيند.