برچسب سیامک اطلسی

مردی بدون سایه 1397

ماهان کوشان (علی مصفا) پس از ساخت یک فیلم مستند درباره خشونت، زندگی‌اش تهدید شده و همسرش سایه، عاشقانه به کمک او می‌آید اما حوادثی پیچیده همه چیز را دگرگون میکند تا ماهان به خشونت فیلم خود گرفتار شود.

دختری بنام تندر 1379

آذر به بهانه نوشتن پایان نامه مقطع لیسانسش وارد زندگی زن نویسنده ای می شود تا برای کتاب او تصویرسازی نماید. پس از این کل ماجرا در دل این داستان کهن شکل می گیرد و همین افسانه خوش آب و رنگ بهانه ای می شود تا آذر متحول شود.
داستان این نویسنده در باره طایفه ای بی نام و نشان است که وقتی مردان آن دختردار می شوند یک دوک نخ ریسی به سر در چادر می آویزند و وقتی صاحب پسر می شوند تیر و کمانی بر سر در چادر خودنمایی می کند. یکی از مردان ایل که سالها در حسرت داشتن فرزند پسر بوده، با اینکه فرزندش دختر است ولی باز تیر و کمانی بر سر در چادر می آویزد و به همه می گوید که زنش هنگام مرگ پسری به نام «تندر» به دنیا آورده است. او موهای دخترک را می تراشد و به وی تعلیمات مردانه می دهد. تندر را به شکار می برد و کاری می کند تا صدایش چون صدای پسران کلفت شود.
پدر برای حفظ غرور مردانه خویش و فخرفروشی و ارتباط قوی تر با آداب و سنن قبیله، جنسیت دخترش را از همگان مخفی می کند، اما تندر به لحاظ فطرت دخترانه خود به عروسک بازی روی می آورد ولی پدر فورا عروسک را از دست او می گیرد تا مبادا مردان ایل به مکر او پی ببرند.تندر که به اجبار پدر و خواست جامعه مردسالارانه ای که در آن به دنیا آمده است، شخصیتی دوگانه پیدا کرده، همچنان در خلوت خود لباس دخترانه می پوشد و اندیشه و عملش چون زنان می باشد.

قابله ای که او را به دنیا آورده است به اندوه درونی تندر پی می برد و به پدر گوشزد می کند کلاهی را که 20 سال پیش بر سر تندر گذاشته است بردارد، ولی مرد توجهی نمی کند. زن قابله که برای خود یک تنه مرد است و حتی خویشتن را بالاتر از مردان می داند معتقد است آنان اگر می دانستند مادرانشان از جنس خودشان نیستند هرگز به دنیا نمی آمدند.

شاید وقتی دیگر 1366

مدبر، گويندة گفتار متن فيلم هاي تلويزيوني، روي صفحة « موويلا» در نمايي از يك فيلم مستند همسرش، كيان، را در اتومبيل مرد ناشناسي مي بيند. از طريق دوستانش مرد غريبه، آقاي حق نگر، را كه عتيقه فروش است مي يابد. در ملاقات با حق نگر پي مي برد ويدا، زني كه در فيلم ديده، خواهر دوقلوي كيان و همسر حق نگر است. مدبر كه به كمك دوستانش در تلويزيون و به بهانة تهية فيلمي دربارة آثار عتيقه به خانة حق نگر راه يافته اند. از كيان نيز مي خواهند كه به جمع آن ها ملحق شود. كيان پس از ديدار با ويدا درمي يابد كه پدرشان در كودكي فوت كرده و مادر به دليل تنگدستي كيان را سر راه گذاشته و او را زن و مردي بزرگ كرده اند. كيان پس از بيرون آمدن از خانة حق نگر احساس مي كند كه خود را بازيافته است.

دستمزد بازی در یک فیلم با یکسال دوبله برابر است/ برخی زحمت‌ها برای جوانان امروز قابل درک نیست

سیامک اطلسی پیشکسوت گویندگی و بازیگری معتقد است دوبله‌های قدیمی چنان جادویی داشتند که شما را به شخصیت‌های خارجی نزدیک می‌کردند و بدون اینکه مخاطب متوجه شود با آنها همذات پنداری می‌کرد.

تلویزیون از آثار معمولی حمایت می‌کند / برخی از سوژه‌ها را باید از خط قرمزها خارج کرد

سیامک اطلسی می گوید: تلویزیون بیشتر به حمایت از آثار معمولی که قصه‌ای روتین دارند تمایل دارد و این نمی‌تواند ارزنده باشد بخصوص که در سال‌های اخیر دیده‌ایم همین تکیه بیش از حد بر سوژه‌های تکراری مخاطبان را به سمت شبکه‌های ماهواره‌ای سوق داده است.