هشت بهشت 1367
حوادث این مجموعه برگرفته از داستانهای کتابهای کهن فارسی همچون جوامع الحکایات و لوامع الروایات، فرج بعد از شدت، گلستان سعدی و مثنوی معنوی است.
حوادث این مجموعه برگرفته از داستانهای کتابهای کهن فارسی همچون جوامع الحکایات و لوامع الروایات، فرج بعد از شدت، گلستان سعدی و مثنوی معنوی است.
پدر و پسری در راه رسیدن به بیمارستان در اثر حادثه از دنیا میروند. پزشکی قانونی اعلام میکند که پسر ۸٫۵ دقیقه زودتر از پدر جان باخته. بر اساس قانون تمام ارث به پسر کوچکتر، احسان میرسد این در حالی است که یکتا، همسر برادرش گرفتار مشکلات مالی میشود …[
معلوم میشود که در حقیقت پدر زودتر از دنیا رفته و فرزین، برادر همسر احسان به خاطر دشمنی با یکتا، گواهی پزشکی قانونی را دستکاری کرده و از طرف دیگر، احسان اصلاً رابطه خونی با پدرش ندارد و فرزند خوانده اوست.
«گرگو» آمریکایی مستی به نام رپ را از دریا نجات می دهد و او را به خانه می برد. در غیبت گرگو، رپ در صدد تجاوز به همسرش، مروارید، برمی آید. گرگو سر می رسد و آمریکایی را به باد کتک می گیرد. نقشه گرگو برای ساختن قهوه خانه با شکست روبه رو می شود و در یک شرکت راه سازی، که رپ از مهندسان آن است، شروع به کار می کند. مهندس صادقی، که در همان شرکت کار می کند و مخالف کارفرما است، کارگران را از ستمی که متحمل می شوند آگاه می سازد، اما خود به دست عوامل کارفرما کشته می شود. پس از ماجراهایی کارگران، که قرار است در مراسم استقبال از مقام های مملکتی شرکت کنند، سر به شورش برمی دارند. گرگو و یکی از دوستانش، که به عنوان مسبب شورش شناخته شده اند، می گریزند و چندی بعد اهالی جسد آن دو را بر شن های ساحل می یابند.
تعدادی از عوامل فریب خورده و جاسوسان خارجی در عملیاتی، یک دانشمند هستهای ایران را به قصد انتقال به باکو برای بهرهبرداریهای جاسوسی و تبلیغاتی میربایند اما به دلیل مجروح شدن این دانشمند، برنامه عملیات تغییر میکند و سرانجام با دستگیری و هلاکت جاسوسان، عملیات ناکام میماند. از سویی با تدبیر نیروهای اطلاعاتی کشور، عوامل هدایت عملیات نیز فریب میخورند و…
کارخانه روغن سازی دو شریک بنامهای رسول و صادق دچار بحران مالی می شود. صادق که فعالیتی دیگر راه انداخته سهام خود را می فروشد و سرمایه داری بنام حبیب به پیشنهاد عماد که مورد اعتماد و همه کاره اوست سهام کارخانه را می خرد و عماد به همراه رسول به اداره کارخانه مشغول می شوند. رفته رفته معلوم می شود که عماد با نقشه ای قبلی برای ضربه زدن به رسول به او نزدیک شده است و ....
دو مرد يكي حسابدار و ديگري راننده ي يك شركت خصوصي با مقاديري پول نقد براي پرداخت دستمزد كارگران شركت عازم مي شوند. يك زن روستايي بيمار و خواهرزاده هايش با آن ها همسفر مي شوند. آن ها در بيابان برهوت گم مي شوند و پس از مدتي به قلعه اي مي رسند كه دو گروه قاچاقچي در حال معامله ي مواد مخدر هستند. دو مرد (حسابدار و راننده) وارد ماجرا مي شوند و پس از ماجراهايي ژاندارم ها سر مي رسند و آن ها را نجات مي دهند.
جان برار از راه تهيه و فروش زغال خرج خانواده را تأمين مي كند. او با اسبي كه از پسر عمويش كرايه كرده زغال ها را به شهر مي رساند. گوهر، همسر او، باردار است و احتياج به عمل سزارين دارد، او فرزندش، اسماعيل، را در روستا باقي مي گذارد تا از خانه و گاوشان مراقبت كند و خود با درشكه شبانه همسرش را به شهر مي برد. به نيت آن كه گاو را با اسب تاخت بزند، اسب را براي تأمين خرج عمل همسرش مي فروشد اما در روستا، موقعي كه اسماعيل در كلاس درس است، گاو طعمه ي خرس مي شود. جان برار به روستا بازمي گردد و با شكايت پسر عمويش به زندان مي افتد. با برخوردهاي كدخدامنشانه ي اهالي جان برار آزاد مي شود. با اين شرط كه بدهي اش را به اقساط بپردازد. جان برار كه به تنهايي توان خرج و دخل خانه را ندارد اسماعيل را از رفتن به مدرسه بازمي دارد تا به او در كارهايش كمك كند. اما پس از آن كه درمي يابد بازار فروش زغال رونقي ندارد، اسماعيل را به مدرسه مي فرستد و خود به عنوان كارگر فصلي راهي شهر مي شود.
نوذر پس از آزادي از زندان به سراغ برادر خود، عبدالحميد، مي رود تا سهم خود را از پولي كه شركت نفت بابت تصاحب خانه ي آن ها پرداخته بگيرد. حميد، كه نگهبان شركت نفت است و از آمدن نوذر به عنوان كارگر حفاري در شركت نفت مشغول كار مي شود و به آسيه، دختر لال شير فروش، دل مي بندد. عبدالحميد از علاقه ي نوذر به آسيه خبردار مي شود و براي آن كه از شر نوذر خلاص شود، از مادرش مي خواهد كه دختر را براي نوذر خواستگاري كند. نوذر از غيبت برادر استفاده مي كند و اتاقكش را به هم مي ريزد. عبدالحميد با نوذر گلاويز مي شود و به تلافي النگوهايي را كه نوذر براي آسيه خريده است به ميان تالابي در كنار شعله هاي آتش پرتاب مي كند. آسيه به دنبال النگوها به ميان تالاب مي رود و آن ها را مي يابد.