برچسب زینب تاج‌الدین

مادر؛ آیینه‌ای برای شهید!

یک محقق و نویسنده حوزه تاریخ شفاهی دفاع مقدس اظهار کرد: صحبتم را با جمله‌ای از آقای علیرضا کمری، نویسنده و پژوهشگر حوزه دفاع مقدس شروع می‌کنم.

جایی در دل شهر برای ساخت تجهیزات جنگ!

نقطه شروع فعالیتش می‌شود «سیمان سپاهان»؛ آن‌هم درست در زمانی که اوضاع کارخانه به خاطر رفتن آمریکایی‌ها و آلبانی‌ها درهم شده بود و موتور حرکت کارخانه خاموش! گروهک‌های منافقین هم درست در همان روزها پایگاه‌های خود را در کارخانه جاسازی و تشکیلات متعددی آنجا شکل داده بودند.

چشم فرماندهان؛ سپر رزمندگان!

سردار جانباز «محمدعلی مشتاقیان» هرچند در ابتدا با نیروهای جهادسازندگی وارد جنگ می‌شود؛ اما با اتمام عملیات رمضان، وارد واحد اطلاعات عملیات شده و از اینجا به بعد در قامت نیروی اطلاعاتی شروع به خدمت ‌در جنگ می‌کند.

یک اصفهانی طرازاول در سپاه همدان!

«آقای باقر سیلواری!» هروقت با لهجه‌ غلیظ اصفهانی‌اش این‌طور صدایم می‌زد، می‌گفتم: «خدا به داد برسد؛ حتما خطایی کرده‌ام!» آن روزها ما آن‌قدرها هم ساکت و آرام نبودیم.

عشقِ پرواز

هواپیماهای صدام که می‌‎آمدند بالای سرمان، بدو بدو خودش را می‌گذاشت توی حیاط و خیره می‌شد به آسمان و با نگاه‌هایش رد هواپیماها را می‌گرفت.