مادر؛ آیینهای برای شهید!
یک محقق و نویسنده حوزه تاریخ شفاهی دفاع مقدس اظهار کرد: صحبتم را با جملهای از آقای علیرضا کمری، نویسنده و پژوهشگر حوزه دفاع مقدس شروع میکنم.
یک محقق و نویسنده حوزه تاریخ شفاهی دفاع مقدس اظهار کرد: صحبتم را با جملهای از آقای علیرضا کمری، نویسنده و پژوهشگر حوزه دفاع مقدس شروع میکنم.
زمانی که جنگ آغاز شد، چیزی به اسم تغذیه یا بهتر بگوییم واحد و قسمت تغذیه در مناطق عملیاتی وجود نداشت.
نقطه شروع فعالیتش میشود «سیمان سپاهان»؛ آنهم درست در زمانی که اوضاع کارخانه به خاطر رفتن آمریکاییها و آلبانیها درهم شده بود و موتور حرکت کارخانه خاموش! گروهکهای منافقین هم درست در همان روزها پایگاههای خود را در کارخانه جاسازی و تشکیلات متعددی آنجا شکل داده بودند.
دکتر سیدعباس فروتن دانشجوی رزمندهای است که حضور در خط مقدم جبهه را مهمتر از کلاس درس میدانست.
در شهریور 1365، نبردی دریایی بین ایران و عراق رخ داد. این عملیات کربلای3 نام گرفت.
سردار جانباز «محمدعلی مشتاقیان» هرچند در ابتدا با نیروهای جهادسازندگی وارد جنگ میشود؛ اما با اتمام عملیات رمضان، وارد واحد اطلاعات عملیات شده و از اینجا به بعد در قامت نیروی اطلاعاتی شروع به خدمت در جنگ میکند.
«آقای باقر سیلواری!» هروقت با لهجه غلیظ اصفهانیاش اینطور صدایم میزد، میگفتم: «خدا به داد برسد؛ حتما خطایی کردهام!» آن روزها ما آنقدرها هم ساکت و آرام نبودیم.
هواپیماهای صدام که میآمدند بالای سرمان، بدو بدو خودش را میگذاشت توی حیاط و خیره میشد به آسمان و با نگاههایش رد هواپیماها را میگرفت.