برچسب زینب تاج‌الدین

هر شهید، یک خانه دیجیتال!

اگر نام یک شهید را در اینترنت جست‌وجو کنیم، معمولا با چند خبر، یک عکس، تاریخ تولد و شهادت و شاید چند خط از زندگی او روبه‌رو می‌شویم؛ اطلاعاتی که بخشی از یک زندگی را روایت می‌کنند، اما کمتر می‌توانند تصویری واقعی از انسانی که روزی در میان ما زندگی می‌کرد، به دست بدهند.

رزمِ نادیده زنان در جنگ!

جنگ که شروع می‌شود، همیشه قرار نیست همه چیز در خط مقدم اتفاق بیفتد. بعضی جنگ‌ها در فاصله میان یک تلفن و شنیدن خبر سلامت همسر می‌گذرد؛ در خانه‌ای که جای پدر برای بچه‌ها باید پر شود، در شبی که مادر باید اضطرابش را پنهان کند تا کودکان نترسند، در روزهایی که همسر رزمنده می‌آید و پیش از آنکه خستگی خودش را بروز دهد، باید خستگی مردی را ببیند که از میدان نبرد برگشته است.

15 ماه زندگی مشترک از مشهد تا آسمان!

بعضی سفرها، پایان ندارند. از همان لحظه‌ای که شروع می‌شوند، انگار مقصدشان جایی دورتر از آن چیزی است که آدم‌ها تصور می‌کنند. برای «پریسا آجودانیان»، همه‌چیز از مشهد آغاز شد.

جنگ اخیر، جنگ ادراکی و فناورانه بود

سخن‌گوی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی با تأکید بر اینکه جنگ اخیر صرفا یک جنگ نظامی نبود، گفت: دشمن با استفاده از پیشرفته‌ترین فناوری‌ها، هوش مصنوعی، پهپادها، رادارها، ماهواره‌ها و سامانه‌های اطلاعاتی، در کنار اقدام‌های نظامی به‌دنبال ایجاد اختلال در ادراک جامعه و تغییر باور و رفتار مردم بود.

می‌گفت شهادتم لَنگِ خانه و زندگی‌ام است!

فائزه براتی هنوز انگشتر عقیقی را که محمد، درست بعد از عقد، به او هدیه داده، به دست دارد. همان انگشتری که سال‌ها پیش، بعد از خواندن خطبه عقد، در گلستان شهدا دستش کرد. آن روز شاید هیچ‌کدامشان نمی‌دانستند این انگشتر قرار است سال‌ها بعد یکی از معدود یادگارهای مردی باشد که پیکرش پس از شهادت در جنگ ۱۲ روزه، با آزمایش دی‌ان‌ای شناسایی شد.

سپرِ آسمانِ نصف‌جهان

شب که می‌شود، شهر آرام‌تر به نظر می‌رسد؛ چراغ خانه‌ها روشن است، خیابان‌ها جریان دارند و زندگی، حتی در روزهای جنگ، راه خودش را پیدا می‌کند. اما بالای همین شهر، آرامشی در کار نیست.

آوار تمام شد؛ آوارگی نه!

آن شب قرار نبود اتفاق خاصی بیفتد. «علی‌اصغر ملکی» تازه از سربازی برگشته بود، در آزمون وکالت قبول شده بود، حتی کت و شلوار خرید بود و برای روزهای آینده و شروع کارآموزی وکالتش نقشه‌ها داشت.

جای خالی «احمد»!

«حاج حسن» ده سال از «حاج احمد» بزرگ‌تر است و پسر دوم خانواده «کاظمی نجف‌آبادی»! با اینکه شانزده سال از رفتن برادرش می‌گذرد، شروع به حرف‌زدن که می‌کند، انگار همین دیروز بوده که تلویزیون را روشن می‌کند و دنیا روی سرش خراب می‌شود… «دقایقی پیش، با سقوط یک هواپیمای نظامی در مناطق شمال‌غرب کشور، جمعی از فرماندهان ارشد سپاه پاسداران به شهادت رسیدند. حاج احمد کاظمی، فرمانده نیروی زمینی سپاه پاسداران، ازجمله سرنشینان این هواپیما بوده است.» آنچه در ادامه می‌خوانید، روایت سال‌ها برادری احمد و حسن است…!