برچسب زهره صفوی

ما فرشته نیستیم 1393

«در روزهای قبل از عید زندانیان برای گرفتن مرخصی تلاش زیادی می‌کنند و به برخی از آنها مرخصی داده می‌شود اما در این بین ۴ نفر از آنها که بیشترین استحقاق برای دریافت مرخصی داشتند با مرخصی شان موافقت نمی‌شود و بدین‌ترتیب اتفاقات تازه ای آغاز می‌شود …

سلوی 1394

"سلوی"روایتگر زندگی شخصی زنی به نام «سلوی» می باشد که «رحمت» نامزد او، در یک درگیری مرتکب قتل شده و پنهان شده است.

بچه های مسجد 1387

«بچه‌های مسجد» داستان آدم‌هایی است از سال ۱۳۵۷ که آزادیخواهی و مبارزه با ظلم را از مسجد محله‌شان آموخته‌اند، مسجد برای آنها نه فقط یک مکان مذهبی که پایگاهی است بای فعالیت‌های انقلابی.

بچه های بهشت 1389

این مجموعه تلویزیونی که در مرکز سیمافیلم ساخته شده سرگذشت دو نوجوان دبیرستانی به نام‌های قاسم و مهران را در بستر انقلاب و تا سنین بزرگسالی روایت می‌کند که هر قسمت، ضمن حفظ استقلال، به روایت کلی داستان پیوند می‌خورد..

سفر خوش 1383

«لطفعلی خان سخاوت» پیرمرد ثروتمند و خسیسی است که ماهی یکبار سکته می ‎کند. وی یک پسر قلچماق و لوطی مسلک به نام اکبر و سه دختر و سه داماد دارد که آرزوی مرگ وی را دارند. از طرفی یک جوان ساده و دست و دلباز به نام «پیروز» نیز خواستگار دختر کوچک او «توران» است. «بهروز» و «فیروز» داماد های «لطفعلی خان» پدر زن خود را به کیش دعوت می‎ کنند تا شاید با عدم اجرای دستورات دکتر، او را بکشند و …

میوه ممنوعه 1386

داستان سریال «میوه ممنوعه» پیرامون مرد متمول و با اعتقادی به نام حاج یونس فتوحی با بازی علی نصیریان است، وی زندگی خوب و خوشی را در کنار خانواده خود دارد و دارای احترام و آبروی فراوانی در بین عموم مردم و محل است که ناگهان ورود دختری به نام هستی در زندگی حاج فتوحی زندگی آرام را از او می‌گیرد و او را تا مرز سرشکستگی پیش می‌برد و به اصطلاح شاعر «عشق پیری گر بجنبد سر به رسوایی زند» در زندگی حاج یونس فتوحی رخنه می‌کند و ...

شغل شریف 1389

ارسلان در کار پایان نامه و ترجمه به همکلاسی اش شیوا که به او علاقمند شده کمک می کند و پس از اینکه شیوا فارغ التحصیل می شود به او حرف دلش را می گوید ولی شیوا می گوید که قصد دارد به خارج از کشور برود تا با پسری که از دو سال پیش با وی در ارتباط است ازدواج کند از طرفی ارسلان باید به وصیت پدر مرحومش شغل مدیریتی داشته باشد ولی هیچ کجا به او کار خوبی پیشنهاد نمی شود تا اینکه او به سفارش یکی از دوستانش در غسالخانه کار پیدا می کند مادرش ابتدا مخالفت می کند ولی بعد که او را مستاصل می بیند قبول می کند . آنها بارها به خواستگاری می روند ولی کسی به ارسلان که در غسالخانه کار می کند دختر نمی دهد تا اینکه مادرش ....