برچسب رضا رویگری

بلوف 1372

رسول پس از آزادي از زندان به خواهرش مريم قول مي دهد كه ديگر به دنبال كارهاي خلاف نرود. مريم بيمار است و رسول قادر نيست هزينه ي مداوا و عمل جراحي او را تأمين كند. شاهرخ كبيري و همسرش سرپرستي گروهي را به دارند كه در صدد هستند يك قرآن قديمي را از يك گاو صندوق الكترونيكي بربايند و از كشور خارج كنند. آنها رسول را، كه در گشودن گاو صندوق تخصص دارد، به همكاري دعوت مي كنند و او موفق مي شود گاو صندوق را بگشايد. اما سارقان او را مجروح و در خيابان رها مي كنند. رسول به بيمارستان برده مي شود و در آنجا با سرگرد ايماني، افسر آگاهي و مأمور رسيدگي پرونده، آشنا مي شود. رسول با سرگرد ايماني همكاري مي كند، تا اين كه خبر مي رسد شاهرخ و همكارانش مريم و خاله ي رسول را به گروگان گرفته اند. سرگرد ايماني و رسول با كمك يكي از همكاران شاهرخ به مخفيگاه آنها راه پيدا مي كنند، و پس از درگيري شاهرخ و همكارانش را دستگير مي كنند.

طعمه 1371

اعضاي يك گروه قاچاق مواد مخدر، مردي به نام غلام را يك روز پس از آزادي اش از زندان به قتل مي رسانند. مرتضي،‌ مأمور تجسس اداره ي مبارزه با مواد مخدر، يكي از افراد گروه به نام پيردوست را دستگير مي كند. مرتضي، پيردوست را كه سال ها پيش معلم او بوده است با ضمانت خود آزاد مي كند. رئيس گروه قاچاقچي ها با تزريق مواد مخدر به پيردوست او را ودار مي كند تا مرتضي را موقع ورزش صبحگاهي با گلوله از پا درآورد؛ اما پيردوست در اوج حادثه به جاي هدف قرار دادن مرتضي به يكي از قاچاق چي ها شليك مي كند. در اين درگيري مرتضي و پيردوست زخمي مي شوند و مرد قاچاقچي مي ميرد. رئيس گروه قاچاقچي ها كه تنها مانده است به بيمارستان مي رود تا پيردوست را به قتل برساند، اما مرتضي سر مي رسد و در يك تعقيب و گريز رئيس را از بالاي ساختمان بيمارستان به پايين پرت مي كند.

شاخه های بید 1367

حدوداً يك قرن پيش است. خالومراد كه رعيت با تجربه و كاردان و عاقلي است، با كمك چهار پسر جوانش كه هر يك در حرفه اي ماهر و استادند زندگي خوب و روبه راهي دارد. خان به مال و املاك او طمع مي كند با دسيسه چيني مجبورش مي كند با خانواده اش از آن ولايت فرار كند و در يك روستاي ديگر كه آنجا آشناياني دارند، ماندگار مي شوند. بزودي كار و بارشان مي گيرد و مجدداً وضعشان خوب مي شود و بار ديگر خان اين ولايت طمع مي كند كه مال و املاكشان را از دستشان بستاند. اما پسر بزرگ خالو پيشنهاد تازه اي دارد.

آلما 1371

پاشا دختر شش ساله اش آلما را در منطقة مرزي شمال كشور گم مي كند. با آغاز تحولات در شوروي يكي از آشنايان پاشا به نام يونس خبر مي دهد كه آلما را در آذربايجان شوروي ديده اند و او به جرم فعاليت ضد كمونيستي دستگير و به اعدام محكوم شده است. عادل از اعضاي حزب كمونيست آذربايجان به آلما علاقمند است، اما تلاش هاي او براي نجات جان دختر به نتيجه نمي رسد. پاشا با همكاري يوسف و برادرش يونس با عبور از مرز وارد خاك آذربايجان شوروي مي شوند. يوسف تير مي خورد و تلاش دكتر آلكسي، پزشك مخصوص دبير كل حزب و دوست قديمي پاشا، براي مداواي يوسف بي نتيجه مي ماند. به وسيلة آلكسي پاشا دخترش را در زندان ملاقات مي كند. آلكسي فاش مي كند كه عادل جاسوس حزب است و گروهي از مسلمانان را به دام انداخته است و پس از آن يونس عادل را از پا در مي آورد. آلما مي پذيرد كه با رئيس زندان ملاقات كند،‌ اما فرار مي كند و به كمك پدرش و يونس،‌ پس از كشتن رييس زندان، مي گريزند. آن ها با همكاري ناخداي يك كشتي به سوي ايران حركت مي كنند.

موج سوم 1387

این فیلم نسل اول انقلاب و نسل سوم انقلاب ایران را مورد قیاس قرار داده و دغدغه‌های هر یک از نسل‌ها را مورد بررسی قرار می‌دهد و...

باورم کن 1393

دو همزاد نگار و دنيا در مسير زندگي همسفر ميشوند تا تصميم جديدي براي ادامه‌ي راه‌شان بگيرند. برنا ضلع ديگر اين مثلث در اين سفر شريك و دلبسته‌ي يكي از آن‌هاست. او هم فرصت تازه‌اي براي پيمودن راه زندگي خود و آن دو ميخواهد. اما تقدير براي اين سه نفر به گونه اي ديگر رقم ميخورد.

مجنون لیلی 1386

مجنون ليلي » از 5 اپيزود تشکيل شده و در رابطه با کادوي ولنتايني است که بين چندين نفر دست به دست مي چرخد تا نهايتاً ... .

غریبه 1366

بهرام پرتوي كارمند شهرداري پس از بازنشسته شدن احساس بطالت مي كند. مدتي را به پارك نشيني و خيابان گردي و ديدار دوستان مي گذراند. به توصيه اطرافيان نزد دامادش كه مهندس شركت ساختماني است، مشغول به كار مي شود، اما او متوجه مي شود كه مديران شركت قصد دارند او را به كارهاي خلاف بكشانند. شركت ساختماني را رها مي كند و نزد برادر همسرش، پرويز، كه نمايشگاه اتومبيل دارد مشغول مي شود. كارهاي دلالي به مذاق او خوش نمي آيد تا آنكه به كار در دفتر انجمن يك مدرسه مي پردازد.