برچسب رضا رویگری

اجاره نشین ها 1365

يك واحد آپارتماني كه وارث آن نامعلوم است زير نظر مباشر مالك متوفاي خانه اداره مي شود. مباشر با همكاري دلال بنگاه معاملات املاك قصد تصاحب و فروش خانه را دارد و از تعمير اساسي آپارتمان سرباز مي زند. مستأجران كه به ماجرا پي برده اند براي چاره جويي با بنگاه رقيب، كه در همان منطقه است تماس مي گيرند و متوجه مي شوند كه حكم تخليه اي كه دريافت كرده اند، ‌به علت مجهول الوارث بودن ملك فاقد اعتبار است. مستأجران براي تعمير آپارتمان عده اي كارگر ساختماني را استخدام مي كنند. مباشر به آن ها اعتراض مي كند و كار تعمير متوقف مي ماند. در شبي باراني منبع بزرگ آب آپارتمان، كه بالاي پشت بام قرار دارد، سقوط مي كند و بساط همه را بر هم مي ريزد. روز بعد مأموران شهرداري به مستأجران اعلام مي كنند كه آپارتمان به اقساط به آن ها واگذار خواهد شد.

سرزمین آرزوها 1366

سعيد قاسمي برخلاف ميل همسرش، مينا، اسباب و اثاثيه ي خانه را حراج كرده تا به سرزمين آرزوهايش آمريكا برود. همسر و فرزندش خانه را ترك مي كنند. برادر او، كه با خانواده اش در تبريز زندگي مي كند، براي چاپ كتابش به نام «سرزمين آرزوها» عازم تهران است. او قبل از عزيمت نامه اي از برادر ديگرشان بهروز ،‌كه مقيم آمريكا است، دريافت مي كند كه در آن از وضع خود شكوه مي كند. حميد سعي مي كند با نصيحت برادر را از اجراي تصميم خود باز دارد. سعيد به دنبال فوت پيرزن همسايه، ‌كه سعيد او را به بيمارستان رسانده، ‌اندوهگين به خانه مراجعه مي كند و پس از مطالعه ي نامه ي بهروز از تصميم خود براي رفتن به آمريكا منصرف مي شود. روز بعد به محل كار همسرش مي رود و مي گويد كه مي خواهد به تبريز و ديدار مادرش برود.

خانه خلوت 1370

امير جلال الدين، پاورقي نويس قديمي مطبوعات، حاضر نيست خود را با شيوه نوشتاري مطبوعات جاري همساز كند. او به پند و اندرزهاي همسرش و نويسنده جواني كه سالها پيش شاگردش بوده اعتنا نمي كند. وقتي پس انداز امير جلال الدين ته مي كشد، سر و كله سمسار محله و همسايه بساز و بفروش او براي تصاحب عتيقه ها و خانه درندشت امير جلال الدين پيدا مي شود. از طرف ديگر، فرزندان اميرجلال الدين كه در خارج از كشور زندگي مي كنند، براي گذراندن زندگي خود وبال گردن پدر پير خود هستند. دراين ميان آن چه به امير جلال الدين شور و نشاط مي دهد نرگس زن جواني از بستگان آنها است كه همسرش درجنگ مفقودالاثر شده. نرگس تنها شنونده اي است كه با رغبت به نوشته هاي امير جلال الدين دل مي سپارد. روزي بر اثر خرابي شير آب زيرزمين، دست نوشته ها، كتاب ها و مجله هاي قديمي امير جلال الدين در آب غرقه مي شود و اين حادثه امير جلال الدين را دچار افسردگي مي كند. پس از اين نرگس و شاگرد قديمي نويسنده پير به كمك او مي آيند و در همين زمان شوهر نرگس كه معلول شده، از اسارت باز مي گردد.

عقاب ها 1363

در جنگ ايران و عراق يك هواپيماي ارتش ايران، پس از انجام مأموريتي درخاك عراق، مورد حمله عراقي ها قرار مي گيرد و در كردستان عراق سقوط مي كند. خلبان با چتر نجات فرود مي آيد. گروهي از نظاميان در پي دستگيري او هستند. خلبان به كمك يك تكاور ايراني كه براي انجام مأموريتي با لباس مبدل وارد كردستان عراق شده، نجات مي يابد. هر دو پس از درگيري با نظاميان دشمن به همراه گروهي از مبارزان كرد عراقي به روستايي پناه مي برند. نظاميان آنان را تعقيب مي كنند خلبان و تكاور با موتور سيكلت مي گريزند. يك هلي كوپتر عراقي آن دو را تعقيب مي كند. در نزديكي مرز نيروهاي ايراني هلي كوپتر را سرنگون مي كنند. خلبان و تكاور، سوار بر موتور سيكلت، درنزديكي مرز به سرعت به ميدان مين نزديك مي شوند. اشاره سربازان ايراني كه مي كوشند آن دو را متوجه خطر كنند مؤثر نمي افتد و در برخورد موتور سيكلت با مين تكاور كشته مي شود و خلبان نجات مي يابد.

شب بیست و نهم 1368

محترم و حسين مطابق يك سنت خانوادگي، با هم نامزد مي شوند تا در جواني به ازدواج هم درآيند. والدين حسين در اجراي مراسم ديرين، با ديدن شبحي نگران آينده اين ازدواج مي شوند. در تابستان 1342، شايعه راجع به زلزله تهران شهر را خالي از سكنه كرده است و محترم در راه بازگشت به خانه، ميان خيال و واقعيت شبحي را بر بام خانه شان مي بيند و دقايقي بعد در چند متري خود در آشپزخانه... آنچنان هراس وجودش را دربر مي گيرد كه ابتدا ياراي حركت ندارد و بعد با فريادي بيهوش مي شود...اين شبح كيست؟ و از كودكي تا جواني آنها چه نقشي داشته است، سؤاليست بي جواب.