برچسب رزمندگان

سال‌ها پس از شهادت ۷۰ درصد جانبازی‌اش احراز شد

همسر شهید تعریف می‌کرد که یک روز بیرون رفته بودم و دیدم عکس بزرگ حاج‌بهزاد را در خیابان زده‌اند. من تعجب کردم که چرا عکس شوهرم را در خیابان زده‌اند. ایشان نمی‌دانست که مردم شوهرش را می‌شناسند. همسر شهید می‌گوید اطلاعات من از شوهرم صفر است و هر چیزی که از ایشان می‌دانم از صحبت‌های دیگران است

عاشق فداکردن جانش در راه اهل بیت (ع) بود

تروریست‌ها پشت سر هم کاتیوشا می‌ریختند و شرایط سختی را برای رزمندگان به وجود آورده بودند. زمین تکه‌تکه رنگ خون گرفته و گوشه‌به‌گوشه کسی افتاده بود. خبری از سیدمهدی نبود. نیرو‌ها به دنبالش می‌گشتند تا اینکه یکی از رزمندگان با بغض گفت که سید پشت توپ بود و خمپاره درست خورد به ماشین تویوتا، ماشین منفجر شد و سید هم رفت

عملیات محرم عاشورای حسن و حسین بود

از طریق تلویزیون شنیدیم که عملیات محرم انجام شده است. بعد از پیگیری‌هایی که داشتیم متوجه شدیم هر دو برادرم در این عملیات و به فاصله یک روز به شهادت رسیده‌اند. حسین در دهم و حسن در یازدهم آبان ۶۱ شهید شده بودند

گمگشته مجنون ۱۴ سال بعد برگشت

رضا خیلی به حق‌الناس حساس بود. فرزند اول خانواده بود و هوای همه ما را داشت. ما آن موقع در خانواده پرجمعیت‌مان اوقات خوشی را با هم سپری می‌کردیم، اما جنگ و حساسیت روی اعتقادهای‌مان باعث شد دست از زندگی بکشیم و به جبهه برویم. در میان ما، اما رضا عاقبت به خیر شد. او دو مرحله به جبهه رفت و بار آخر به آرزویش که شهادت بود رسید

وقتی به عراقی‌ها رسیدیم هنوز خواب بودند

تا روز‌های پایانی شروع عملیات خیلی‌ها حتی از نام عملیات مطلع نبودند. ما حتی برای مشاهده منطقه عملیاتی هم رعایت خیلی از موارد را می‌کردیم. چنانچه نیرو‌ها باید قبل از روشنایی هوا به بالای دکلی که در منطقه بود می‌رفتند و در خفا منطقه را نظاره می‌کردند

شهیدی که برای فوتبال خستگی نمی‌شناخت

شهید عاشق فوتبال بود و بی‌حد و حصر این رشته ورزشی را دوست داشت. با وجود عشق وصف‌ناپذیری که شهید علیجان‌زاده به فوتبال داشت، با این حال هیچ‌گاه خدمت به میهن و حضور در جبهه را در اولویت دوم قرار نداد. حالا شهید به عشق فوتبالیست‌ها تبدیل شده است و پس از هربار گلزنی چهره مبارک ایشان را میلیون‌ها ایرانی می‌بینند

خرازی بر قلب نیروهایش فرماندهی می‌کرد

خرازی مدیریت منحصربه‌فردی داشت و برای جان بچه‌ها خیلی ارزش قائل بود. از معدود فرماندهانی بود که سرزده به گردان‌ها می‌رفت و سرکشی می‌کرد. بدون اطلاع سوار موتور و ماشین می‌شد و در سنگر‌ها بین رزمندگان می‌رفت و با نیرو‌ها صحبت می‌کرد. این کار‌ها حسین خرازی را محبوب کرده بود. به خاطر این کار‌ها می‌گویند شهید خرازی بر قلب نیرو‌های لشکر امام حسین (ع) فرماندهی می‌کرد

خانواده یک رزمنده در لحظه به لحظه جهاد او سهیم هستند

یک‌بار در خلال یک حادثه، هر دو پای پسرم محمود که آن موقع سه سالش بود، زیر آوار ماند و له شد. من آن موقع حین خدمت بودم که خبرم کردند و به خانه آمدم. محمود هشت ساعت در اتاق عمل بود و مدت‌ها درگیر دوا و درمانش بودیم. همین اتفاق کافی بود تا همسرم از من بخواهد به تهران برگردیم، اما ایشان ایستاد تا من هم در انجام وظایفم ثابت قدم باشم