پیروزی با رمز صمیمیت و پشتکار
آنچه در یادداشتهای شهید دشتبانی به چشم میخورد، صمیمیت و فضای گرم میان رزمندگان در شرایط سخت جبهه است. آنها با اینکه از خانه و خانواده دور هستند ولی با گرمی در کنار هم زندگی میکنند و بهخوبی هوای همدیگر را دارند
آنچه در یادداشتهای شهید دشتبانی به چشم میخورد، صمیمیت و فضای گرم میان رزمندگان در شرایط سخت جبهه است. آنها با اینکه از خانه و خانواده دور هستند ولی با گرمی در کنار هم زندگی میکنند و بهخوبی هوای همدیگر را دارند
بیش از ۳۰ سال قبل برای اولین بار امریکاییها طعم نبرد مستقیم با ایرانیها را چشیدند. به خلیج فارس آمدند تا با کشوری که در آن زمان هفت سال جنگ فرسایشی، شدید و نابرابر را تحمل کرده بود، بجنگند.
در عملیات مرصاد اولین نیروهای سازماندهیشده که منافقین را در تنگه مرصاد زمینگیر کردند، نیروهای تیپ قائم آلمحمد (عج) سمنان بودند. البته قرار بود که شب قبل از آغاز عملیات مرصاد این نیروها به استان سمنان برگردند
رادیو زمان جنگ ۲۴ ساعته خبرهای مناطق جنگی را مخابره میکرد و به خاطر پخش آژیر خطر در خانهها شبانهروز باز بود. وقتی آژیر خطر پخش میشد، مساجد و ارگانها در بلندگوهایشان آژیر را پخش میکردند تا همه بشنوند. آن زمان تلویزیون هم در خانهها بود ولی برنامههایش محدود بود و تازگی و جذابیت برنامههای رادیو را نداشت
شهید سلطانی قبری برای خود در کتابخانه مسجد المهدی (عج) (مسجد کوشک قوامی) حفر کرد و آن را چنین ترتیب داد که بدون سر بتواند در آن آرام بگیرد و گفته بود: «من شرم دارم در محضر آقایم اباعبدالله سر داشته باشم»
تقریباً سه روز از جنگ گذشته بود که وارد خرمشهر شدیم. آن زمان دشمن در حوالی پادگان دژ بود. بعثیها یک بار به دروازههای شهر آمده و رزمندگان آنها را عقب رانده بودند...
مادرم وقتی فهمید جواد شهید شده است، به کما رفت. هشت روز در کما بود و خدا عمر دوباره به او داد. از سال ۶۷ که جمال شهید شد، مادرم خانهنشین شد. بعد از شهادت جواد بدتر هم شد و خیلی دلتنگی میکند. تنها زندگی میکند و مدام در حال گریه است. با آنکه دکتر گفته بود نباید گریه کند، اما دست خودش نیست
برخی از این شهدا در کودکی به رسم همسایگی و اینکه در یک مقطع سنی قرار داشتند، با هم دوست و همبازی بودند. همسایههایی که دوستیشان تا شهادت ادامه یافت. احمد سعیدی، عباس خدمتکاری و عبدالصمد رمضانی تقریباً در یک مقطع سنی بودند