عکس قاب گرفتهاش را روی طاقچه گذاشت و رفت
برای بار دوم که میخواست اعزام شود تمام کارهایش را ردیف کرد و بعد به مادرم گفت من میخواهم به جبهه بروم؛ رفتنم با خودم است، ولی برگشتنم با خداست. اگر شهید شدم سعادتی است که قسمتم شده و اگر شهید نشدم برمیگردم و اصلاً نگران و ناراحت نباشید. همه خدا دارند و شما هم خدا را دارید
