برچسب رحمان مقدم

ساقی 1380

رضا تهراني جواني كه توزيع كننده فيلم هاي ويدئويي قاچاق است، كم كم توسط يك دندانپزشك به نام باقري به توزيع مواد مخدر روي مي آورد. يكي از مشتريان رضا به نام فرخ او را مورد توجه قرار داده و در عين حال خواهر فرخ (آرزو) و رضا به يكديگر علاقمند مي شوند. رضا بعداً مي فهمد كه آرزو و اعضاي خانواده اش اعضاي يك باند سارق قديمي هستند و از او مي خواهند كه در سرقت هاي آن ها شركت كند و رضا به اين كار تن در مي دهد، ولي در جريان سرقت مسلحانه يك جواهر فروشي رضا و آرزو فرار مي كنند و بعد از اينكه با هم ازدواج مي كنند مخفي مي شوند. اعضاء خانواده آرزو كه معتقدند جواهرات را آن ها برده اند، رضا و آرزو را پيدا مي كنند و آن ها را به سختي مجروح مي كنند، اما بعد مي فهمند كه جواهرات را برادر آرزو برداشته و بين سارقين درگيري شديدي در مي گيرد.

مجسمه 1371

مجسمه سه دوره از زندگي مردي بنام بهرام شيرازي را به تصوير مي كشد. جواني، ميانسالي و پيري در دوره اول بهرام هنرجوي هنرستان موسيقي است و همزمان در شهرداري تهران كار مي كند. در دوره دوم مدرس دانشگاه تهران است و موسيقي، تدريس مي كند. و در دوران پيري استاد ممتاز دانشگاه شده و بعنوان موزيك شناس و آهنگساز، شهرتي جهاني يافته است. داستان از آنجا آغاز مي شود كه يكروز صبح، بهرام وقتي ازخواب بيدار مي شود. در مي يابد كه دست راستش (نمايشگر بخش خوب وجود اوست) ديگر بفرمان او نيست و مي خواهد براي خودش مستقلاً عمل كند. و اين حادثه سرآغاز حوادث بعدي فيلم مي شود.

سازمان 4 1366

آقا رضا گلايل، از عوامل توزيع هروئين در شهرستان رامسر، پس از كشته شدن پسر برادرش با قاچاقچيان مواد مخدر در مي افتد. قاچاقچيان او را به قتل مي رسانند. در تهران فرزندش حسين به همراه دوستش ناصر، كه مأمور كميته است تصميم مي گيرد با نفوذ در شبكه توزيع قاچاقچيان، آن ها را شناسايي و متلاشي كند.پس از شناسايي اعضاي شبكه ي مزبور، كه با آن سوي مرزها رابطه دارند، يكي پس از ديگري نابود مي شوند. حسين عضويت در كميته را بر تحصيلات دانشگاهي ارجح مي شمارد و مبارزه با مواد مخدر را پي مي گيرد.

گال 1365

در سال 1357 نوجوان روزنامه فروشي به نام حامد زادراه به دليل پخش اعلاميه بر ضد نظام سلطنتي دستگير و روانه دارالتأديب مي شود. او به مرور خود را با نوجوانان بزهكار و رفتار خشن مسئولان دارالتأديب وفق مي دهد، اما در عين حال مسبب اعتراض به وضع بد بهداري، غذا و بلاتكليفي خود نيز هست.

دستمزد 1368

دو جوان ايلياتي پس از ترور ناموفق اسفنديار ايلخاني به اعدام محكوم مي شوند. دو جوان يكي فرزند اسفنديار است و ديگري فرزند مراد ميرشكار، كه در پايتخت با معركه گيري روزگار مي گذراند. مادران دو جوان، كه اسفنديار ايلخاني به آن ها مي گويد كه فرزندانشان در لحظه ي‌ فرار از زندان كشته شده اند، با كمك جواني به نام يعقوب اجساد را از گور خارج مي كنند و به زادگاه خود مي برند. در موقع تشييع جنازه اسفنديار ايلخاني سر مي رسد و به قصد كشتن همسر خود يعقوب را با تير مي زند. مراد ميرشكار به تلافي مرگ فرزندش اسفنديار را به قتل مي رساند و همان لحظه ژاندارم ها سر مي رسند.

جیب برها به بهشت نمی روند 1370

دلشاد دستفروش دوره گردي است كه به خاطر مشكلات مالي و اجاره خانه عقب افتاده اش ناچار مي شود راه هاي جديدي را براي بدست آوردن پول بيازمايد. اما همه راه ها به روي او بسته مي ماند. تنها، راهي غيرمعمول او را وسوسه مي كند. سرانجام او در برابر بزرگترين و غيرمعمول ترين واقعه زندگي اش قرار مي گيرد. واقعه اي مرگبار كه ظاهراً تنها عشق توان مقابله با آن را دارد.

کلاغ پر 1386

رضا پس از دو سال نامزدي با رويا و بعد از مدت ها بيكاري، در روزنامه اي مشغول به كار مي شود و با خوش حالي با رويا تماس مي گيرد تا قرار عروسي را بگذارند، اما رويا با او برخورد سردي مي كند، چون تحت تأثير حرف هاي مادرش با جواني پول دار به نام مسعود كه در دنياي مد فعاليت دارد نامزد كرده و مي خواهد با او به شمال برود. هرچند رويا به رضا قول مي دهد كه نامزدي اش را با مسعود به هم بزند، رضا براي پاييدن آن دو به شمال مي رود و از يك بنگاه معاملات ملكي در منطقه، ويلايي مشرف به خانه آن دو مي خواهد. در بنگاه دختري به نام سارا هم حضور دارد كه او هم همان خانه را مي خواهد. معلوم مي شود كه سارا قبلاً با مسعود نامزد بوده و مي خواهد كه جلوي ازدواج مسعود با رويا را بگيرد. به اين ترتيب رضا و سارا هدف مشتركي پيدا مي كنند كه آن هم جلوگيري از ازدواج مسعود و روياست. هر دو در همان ويلا ساكن مي شوند و سارا در خانه آنها دوربين مخفي كار مي گذارد و كم كم موفق مي شوند اعتماد رويا به مسعود را از بين ببرند. تلاش مسعود براي جلب رضايت رويا راه به جايي نمي برد، اما رضا هم ديگر آن احساس سابق را نسبت به رويا ندارد و از سوي ديگر سارا نيز قصد دارد به رويا ثابت كند كه مسعود او را واقعاً دوست دارد. رضا و سارا كه در اين مدت با هم بوده اند، احساس مي كنند كه به هم علاقه مند شده اند...

دلار 1367

پليس بين المللي از تعدادي مسافر ايراني دلارهاي تقلبي به دست مي آورد. آن ها پليس ايران را به همكاري مي طلبند و سروان تيموري مأمور رسيدگي به پرونده مي شود. پليس متوجه مي شود كه سرنخ تهيه و توزيع دلارهاي تقلبي در دست مافيا و شخصي به نام آلبرتو، سردسته ي باند، است. يكي از همكاران آلبرتو ماجرا را به پليس گزارش مي كند. آلبرتو كشته مي شود و پليس با دستگير كردن امير، كه باند جاعل دلارهاي تقلبي را درايران رهبري مي كند، شبكه ي آن ها را از هم مي پاشد.