برچسب رحمان مقدم

خبرنامه 1366

دو برادر به نام‌های «یدالله» و «اسماعیل» در قهوه‌خانه بینِ راهی پدرشان در حاشیه جاده قم-اراک در روستای راهجرد کار می‌کنند و در جریان پیروزی انقلاب اسلامی قصد دارند با فعالیت سیاسی، مردم روستای خود را با پخش اعلامیه از اخبار روز مطلع کنند. اعلامیه‌ای که آنها بین مردم پخش می‌کنند «خبرنامه» نام دارد.

آشپزباشی 1387

داستان این سریال دربارهٔ زوجی به نام اکبر عالی‌مقام (با بازی پرویز پرستویی) و مینو خیرخواه (با بازی فاطمه معتمدآریا) است که دارای چهار فرزند و صاحب رستوران بزرگی در تهران هستند. مصاحبه مینو در تلویزیون موجب اختلاف این دو نفر می‌شود و تصمیم به جدایی از هم میگیرند؛ که این موضوع سرآغاز اتفاقات گوناگون می‌شود ...

دردسرهای عظیم 1393

لطیف (با بازی جواد عزتی) جوانی است که ناخواسته درگیر ماجرای عجیبی می‌شود که او را دچار دردسرهای فراوان کرده و مسیر زندگی‌اش را دگرگون می‌کند. بهار (با بازی الناز حبیبی) دختر زیبا و جوان است که خواستگارهای زیادی دارد ولی تمایلی به ازدواج ندارد. برای همین برای خلاص شدن از دست خواستگارها از لطیف کمک می‌گیرد تا به عنوان خواستگار ساختگی با او نامزد کند. مادر بهار به‌خاطر نداشتن کار با این ازدواج مخالفت می‌کند. با پیدا شدن کار برای لطیف، گویا دردسرها به پایان می‌رسد اما کارش به نظر خودش کار خوبی نیست چون راننده نش کش هست و او از جنازه میترسد ولی مجبور میشود برود و ...

دوپینگ 1398

داستان از جایی شروع می شود که دو همسایه که خانه هایشان روبروی هم است، در یک شب دو بچه را بدنیا می آورند. حال تمام کش مکش داستان از شیر خوردن یکی از بچه و شیر نخوردن دیگری آغاز می شود. شروعی ساده که با حضور یک دانشمند گوشه نشین به یک موضوع جذاب تبدیل می شود. این دانشمند با تولید ماده‌ای جایگزین برای شیر مادر باعث می شود سرنوشت این دو کودک در آینده تغییر کند.

شب شکن 1363

مرتضي مصلحتي جوان معتادي است كه همسر و فرزندش او را طرد كرده اند. كريم كه عامل اعتياد مرتضي است براي تماس با يوسف، قاچاقچي سابقه دار، او را به چاه بهار مي فرستد، اما يوسف كار قاچاق را كنار گذاشته است. هنگام بازگشت مرتضي با رسول، دوست دوران كودكي اش، رو به رو مي شود، رسول كه سروان ارتش و رييس پاسگاه ژاندارمري چاه بهار است، متوجة‌ اعتياد مرتضي مي شود و او را نصيحت مي كند، اما مرتضي اعتياد خود را انكار مي كند. در تهران كريم از مرتضي مي خواهد تا از دوستي خود با رسول و موقعيت او استفاده كند، و محموله هاي مواد مخدر را از چاه بهار به تهران برساند. در تماس نخستين، رسول به نيت مرتضي پي مي برد و او را از خود مي راند. مرتضي كه از وضع خود به تنگ آمده است كريم و همدستانش را به پليس لو مي دهد و خود را در زيرزمين خانه اش حبس مي كند و كليد آن را در اختيار رسول، كه عازم جبهه است، مي گذارد. مدتي بعد رسول كه پايش در جبهه قطع شده از جبهه باز مي گردد و وقتي با مرتضي رو به رو مي شود كه او اعتياد را ترك كرده است.

بچه های طلاق 1368

يك دانشجوي رشته ي‌ سينما به نام فرشته، مربي خصوصي دختر نوجواني است به نام عاطفه كه والدينش متاركه كرده اند. فرشته كه در جست و جوي موضوعي است براي پايان نامه ي‌ تحصيلي خود در مي يابد كه پدر عاطفه باعث شده است كه دخترش وضع روحي نامناسبي پيدا كند. فرشته در پي تحقيقاتي درباره ي مسئله طلاق به اعضاي خانواده نزديك مي شود و موجب مي گردد كه روابط گسسته خانواده از نو سامان بگيرد.

یک روز گرم 1363

قاسم و عباس اتومبيلي را به سرقت مي برند و حين فرار با اتومبيل پيرمرد عابري را زير مي گيرند و مي گريزند. پيرمرد در بيمارستان بستري مي شود. اما براي عمل جراحي او اجازه ي كتبي يكي از بستگانش لازم است. پليس درمي يابد كه پيرمرد آشنايي به نام قاسم دارد و مي كوشد تا نشاني قاسم را به دست آورد. اما قاسم تصور مي كند پليس به خاطر سرقت و تصادف اتومبيل به دنبال او است. سرانجام پس از آنكه قصد تعقيب پليس را مي فهمد با ترديد به بيمارستان مي رود و متوجه مي شود كه پيرمرد آشناي قديمي اوست.

کمال الملک 1362

محمد غفاري به عنوان نقاش باشي دربار ناصرالدين شاه قاجار پذيرفته مي شود. و مدتي بعد لقب كمال الملك مي گيرد. طي حادثه اي در جريان كشيدن تابلو در تالار آينه، يكي از جواهرات تخت شاه گم مي شود و كمال الملك به اتهام ربودن جواهر، توسط كامران ميرزا بازجويي و به او اهانت مي شود. اما سارقان را مي يابند و در ملأ عام گردن مي زنند؛ در حالي كه نقاش باشي از اهانتي كه به او شده، رنجيده خاطر است. پس از ترور ناصرالدين شاه و تاج گذاري مظفرالدين شاه براي تكميل هنرش به اروپا مي رود. در بازگشت به مشروطه خواهان علاقه نشان مي دهد و پس از امضاي فرمان مشروطيت و مرگ مظفرالدين شاه از دربار فاصله مي گيرد. سال ها بعد پيشنهاد رضاشاه را براي همكاري نمي پذيرد و به عراق تبعيد مي شود. سرانجام در خانه اي كوچك و در غربت، به مرگ طبيعي مي ميرد.