ترش و شیرین مثل زندگی
مادرم همانطور که سبزی قورمه را توی قابلمه تفت میدهد با صدایی بلند، طوریکه صدایش سرم را از توی گوشی بیرون بکشد، میگوید: «حالا من که درست میکنم برات. ولی خودتم یاد بگیر، خوب نیست زن بلد نباشه سبزی خورشتی درست کنه»
مادرم همانطور که سبزی قورمه را توی قابلمه تفت میدهد با صدایی بلند، طوریکه صدایش سرم را از توی گوشی بیرون بکشد، میگوید: «حالا من که درست میکنم برات. ولی خودتم یاد بگیر، خوب نیست زن بلد نباشه سبزی خورشتی درست کنه»
خیاطها اگر از صبورترین آدمهای روی زمین نباشند، باحوصلهترینشان حتما هستند. نمیدانم خیاطی آنها را آرام کرده یا آدمهای آرام به سمت خیاطی میروند.
هنوز دو هفته از بارداری دومم نگذشته بود که کرونا خودش را آوار کرد روی زندگیمان. چتر باز کرد و فرود آمد و لولید بین آدمهایی که فکر میکردند کرونا یک بیماری است که با خوردن سوپِ خفاش گریبانِ آدم را میگیرد.
ساعت ۷ صبح بود و بحث بر سرِ اینکه چگونه کتابهای بچههایمان را سالم نگهداریم. مریم از تجربیات خودش میگفت؛ از اینکه چقدر جلد کردن، فنر کردن و کلا مراقبت از کتابهای بچهها لازم و حتی ضروری است.
توی تمام روزهای هفته چهارشنبهها را گذاشتهام برای رفتن به «سرزمین مادری». این هفته لیلا، دخترخالهام را هم دعوت کردم تا با هم یک روزِ مادرانه را تجربه کنیم.
«ولله من اگر چارهای داشتم قیمتا رو بالا نمیبردم، اما اگه بالا نبرم پول مواد اولیه هم در نمیاد با این وضعیت. خودتون که میدونید با این بازار، کار تولیدی کردن الان سختترین کاره تو این مملکت.»
اصفهان زیبا بهشت گردشگران، چه ایرانی و چه خارجی است. گردشگرانی که به شهرمان سفر میکنند، بخشی از روحشان را با زیباییهای این شهر آکنده کرده و خاطرات خوشی را در توشه سفرشان با خود میبرند.اما زیباییهای ذاتی اصفهان برای این خاطرهسازی بهتنهایی کافی نیست.
جنگ فقط به خانه و ساختمان و شهر و زیرساخت آسیب نمیزند. اصلیترین آسیب جنگ به روح و روان آدمی است. اصلاً اولین ترکش جنگ و اولین بمب بر سر روان آدمها فرود میآید.