برچسب دفاع مقدس

رونمایی از ۱۰ عنوان کتاب در مورد شهدا در کنگره ۲۴‌هزار شهید پایتخت

در نمایشگاه آلمان و مسکو رغبت مخاطب بیشتر به سمت کتاب‌هایی است که به زبان انگلیسی یا بعضاً روسی و آلمانی ترجمه شده باشد. در کشور‌های عربی مثل عراق، لبنان و سوریه نیز کتاب‌های ترجمه عربی مورد استقبال بیشتری قرار گرفته است. در سال‌های اخیر نیز کتاب‌های ترجمه‌شده مدافعان حرم نیز مورد رغبت مخاطب قرار گرفته و انتشارات در این زمینه قدم‌های مثبتی برداشته است

عبور از ۴ خط دفاعی ارتش بعث عراق

بازتاب عملیات در رسانه‌های خارجی از جمله بخش‌های جذاب این کتاب است، چراکه می‌توانیم کربلای ۵ را از زاویه دید کشور‌های دیگر به نظاره بنشینیم. البته اشاره به بازتاب‌های عملیات نیز از دیگر ویژگی‌هایی است که عموماً کتاب‌های منتشر شده از سوی مرکز مطالعات جنگ از آن بهره می‌برند

شاهکار توپخانه خودی باعث تلفات بی‌سابقه بعثی‌ها شد

بچه‌ها وقتی از جناحین به نونی‌ها زدند، این کار باعث شد تا قدرت مانور تانک‌ها کم بشود. چند تانک دشمن شکار شدند، اما تانک‌های دیگر دشمن از سمت خودشان و پایین نونی شکل‌ها، مجدد به روی کانال بالای موانع می‌آمدند و با بچه‌ها درگیر می‌شدند. آن روز دو مانع بزرگ نونی شکل به تصرف رزمندگان درآمدند

وقتی از آقای ولایتی خبر قبول قطعنامه را شنیدم، اشکم جاری شد!

یک روز آقای ولایتی همه ما را به منزلش دعوت کرد. هنوز قبول قطعنامه به شکل قطعی و رسمی اعلام نشده بود. آقای ولایتی که موضوع را گفت، اشکم درآمد، چون این موضوع ابداً با ساختار‌های ذهنی امثال من جور درنمی‌آمد.

دو برادر از مسجد شروع کردند و در جبهه به مقصد رسیدند

در مدتی که حسینعلی مفقود بود، عبدالعلی در ۱۷ مهرماه ۱۳۶۸ به شهادت رسید. او که سال ۱۳۶۱ طی سه عملیات مختلف مجروح شده بود، سال‌ها با عوارض جانبازی دست‌وپنجه نرم کرد و عاقبت قبل از آنکه پیکر برادرش تفحص شود، در سال ۱۳۶۸ به شهادت رسید.

روایت یک قهر و آشتی در کربلای ۴

«ديگر مسئول لشكر من نيستم، ابوشهاب است. من نمي‌كنم» آري حسين به عنوان اعتراض صحنه گفت و شنود را ترك كرد و فرماندهي لشكر را بدون كوچك‌ترين اجبار به ديگري وانهاد و با اراده و اختيار كامل به جمع بسيجيان در خط مقدم درگيري پيوست

تولدش را از ۴۸ به ۴۵ تغییر داد و به آرزویش رسید

ما تا ۱۰ سال منتظر محمدعلی بودیم. تصورمان این بود که برادرم به اسارت درآمده است. برای همین به انتظارش ماندیم تا برگردد. ۱۰ سال از آن زمان گذشته بود که به ما خبر دادند بقایای پیکرش در تفحص پیدا شده است. پاره‌های استخوان همراه پلاکش به وطن بازگشت

معماری که شهادتش را بنا کرد

همیشه ساک به دست به دیدن مادرش می‌آمد، خانواده‌اش می‌گفتند، یک بار گفتیم اگر به فکر ما نیستی به فکر زن و بچه‌هات باش. آرام نگاه‌مان کرد و کنارمان نشست و گفت ما باید به تکلیف و مملکت‌مان فکر کنیم. زن و بچه‌ام را اول به خدا و بعد به شما می‌سپارم