آیه استرجاع را خواندم و برای خودم آرزوی صبر کردم
خیلی از شبها تا صبح در بسیج میماند. یک روز صبح که آمد خانه گفت: «بابا، مامان! اجازه میدهید من دوباره بروم جبهه؟» بار دوم بود که میخواست برود.
خیلی از شبها تا صبح در بسیج میماند. یک روز صبح که آمد خانه گفت: «بابا، مامان! اجازه میدهید من دوباره بروم جبهه؟» بار دوم بود که میخواست برود.
عملیات والفجر مقدماتی بعد از عملیات رمضان برای اجرا در منطقه فکهجنوبی و به قصد تصرف شهر العماره و محاصره شهر بصره طرحریزی شد
شهیدان مدافع حرم جواد محمدی و مسلم خیزاب، از جمله افرادی هستند که در بنیانگذاری و رونق کاروان شهدای گمنام موسوم به «کاروان اهالی بهشت» نقش ارزندهای ایفا کردند. شهید خیزاب موقع آمدن شهدای دست بسته غواص، بسیار زحمت کشید و در کاروان حمل پیکر این شهدا فعالیت میکرد
تفحص پیکر شهدا علاوه بر آنکه کاری بسیار سخت و طاقتفرساست، حساسیتهای خاص خود را دارد و نیازمند تبحر، تخصص و آزمایشات دقیق است، اما با این همه، تفحصکنندگان به امید پایان چشمانتظاری خانوادههای شهدا، همه این مشقتها را به جان میخرند
اصغر وصالی تعریف میکرد که «یک جسد با چهره باد کرده یافتیم. داخل جیبش نام عباس بود. فکر کردم عباس داورزنی خودمان است و خبر شهادتش را مخابره کردیم.»، اما شهیدی که به جای عباس داورزنی دفنش کردیم «عباس علینقیان» بود. شهید داورزنی مرتب به مزار او سر میزد و میگفت: «روح من در اینجاست و این کالبد من است که اینجا و آنجا کشانده میشود»
پدرم تعریف میکرد وقتی اولین تابوت (که تابوت برادرم بود، اما پدرم خبر نداشت) را روی دوشم گذاشتم، دیدم نمیتوانم نفس بکشم و قفسه سینهام سنگین شد. حالم خیلی بد شد. همهاش میگفتم علت این حالم چیست؟ تا اینکه روز بعد زنگ زدند و خبر شهادت پسرم را دادند
چند فیلم روایتی از حضور زنان در دفاع مقدس است که از آن جمله فیلم کوتاه «سلول شماره ۱۹» است. این فیلم روایت بخشی از روزهای اسارت خانم فاطمه ناهیدی در زندان الرشید عراق است
یکیدو روزی میشد که شهیدی پیدا نکرده بودیم، یعنی راستش، شهدا ما را پیدا نکرده بودند. گرفته و خسته بودیم