برچسب دفاع مقدس

حاج قاسم گفت: با شهادت او کمر لشکر۴۱ ثارالله شکست 

بعد از شهادت یدالله، سردار سلیمانی برای تسلی خاطر به خانه ما آمد. وقتی من را دید که فرزند قنداق ۴۰ روزه‌ام را در آغوش گرفته‌ام و گریه می‌کنم، بسیار ناراحت شد. او تا مرا دید گفت گریه نکنید بعد هم خودش به شدت گریه کرد. گفت باید من گریه کنم که با شهادتشان کمر لشکر ثارالله شکست، باید من گریه کنم که نیروهایم را در این عملیات از دست دادم و بعد از شهادتشان گویا پرو‌بال لشکر۴۱ ثارالله شکست و دیگر پروبالی نداریم.

فوتبال را بهانه کردیم و به مدرسه علوی رفتیم!

در دفاع مقدس دوبار مجروح شدم. چند ترکش خوردم. در یکی از مجروحیت‌هایم خمپاره‌ای به نزدیکی‌ام اصابت کرد که ترکش آن باعث شد تا نخاعم بین ستون فقراتم قرار بگیرد. آن زمان دکتر‌ها این مشکل را تشخیص ندادند. ماند تا چند سال بعد از اتمام دفاع مقدس، احساس کردم که دیگر بدنم قادر به تحمل این درد نیست...

امام شخصاً به امیر آذرفر زنگ زد و تشکر کرد

شهید بروجردی و مرحوم آذرفر بسیار به هم علاقه داشتند تا جایی که بروجردی به آذرفر اصرار می‌کرد پیش نماز بایستد تا به او اقتدا کنند. امیر آذرفر در مناطق عملیاتی شمالغرب کشور بسیار فعال بود و چهره‌های نامدار این منطقه از شهید بروجردی گرفته تا دیگر نام‌آوران دفاع‌مقدس آذرفر را می‌شناختند و برای او احترام زیادی قائل بودند

فتح فاو را باید تعریفی دوباره کنیم

برای افسران کره‌شمالی بسیار جای تعجب داشت که ما چطور توانستیم از این رودخانه عظیم عبور کنیم؟ چطور از نیرو‌های عمل کننده پشتیبانی کردیم و چطور توانستیم ۷۵ روز در میان بمباران شدید دشمن مقاومت کنیم؟ این‌ها سؤالاتی است که کارشناسان نظامی جهان پیرامون شگفتی عملیات والفجر ۸ از ما می‌پرسند و هنوز برای خیلی از آن‌ها باورپذیر نیست که چطور این فتح بزرگ را کسب کردیم

خود محمدرضا من را از شهادتش با خبر کرد!

یک روز وقتی وارد اتاق شدم دیدم پسرم از لب طاقچه به پایین پرید. چهارپایه‌ای زیر پایش گذاشته بود و بالای طاقچه رفته بود. گفتم آن بالا چکار می‌کردی؟ از اتاق بیرون دوید و به کوچه رفت. رفتم سرک کشیدم به کوچه. دیدم کاغذی به دست دارد و به دوستانش نشان می‌دهد. فهمیدم مهر پدرش را پای رضایتنامه زده است. پدرش مهرش را بالای ساعت دیواری می‌گذاشت

اعزامی که جز در دفتر الهی  هیچ جا به ثبت نرسید

متن زیر خاطره یکی از رزمندگان دفاع مقدس به نام عباس موسوی است که برای اولین بار به غرب کشور می‌رود، اما بدون هماهنگی و بی‌آنکه نامش را در جایی به ثبت برساند، خودش را به جبهه سرپل ذهاب می‌رساند. این خاطره جالب را از زبان موسوی می‌خوانیم. 

برادرم را مقابل چشمان همسر و فرزندش شهید کردند

شهید سیدمحمدتقی مخزن موسوی به عنوان اولین فرمانده سپاه رودبار، منطقه را از وجود گروهک‌های ضد انقلاب و الحادی پاک‌سازی کرد. همین موضوع باعث شد تا ضد انقلاب او را در سحرگاه ۲۸ بهمن ۱۳۶۱ کنار همسر و فرزند خردسالش به شهادت برساند. همسر و فرزندش نیز در این حادثه مجروح شدند. بعد‌ها عاملان شهادت برادرم به سزای اعمال‌شان رسیدند