یک روز آقای ولایتی همه ما را به منزلش دعوت کرد. هنوز قبول قطعنامه به شکل قطعی و رسمی اعلام نشده بود. آقای ولایتی که موضوع را گفت، اشکم درآمد، چون این موضوع ابداً با ساختارهای ذهنی امثال من جور درنمیآمد.
وقتی از آقای ولایتی خبر قبول قطعنامه را شنیدم، اشکم جاری شد!
یک روز آقای ولایتی همه ما را به منزلش دعوت کرد. هنوز قبول قطعنامه به شکل قطعی و رسمی اعلام نشده بود. آقای ولایتی که موضوع را گفت، اشکم درآمد، چون این موضوع ابداً با ساختارهای ذهنی امثال من جور درنمیآمد.
