برچسب دریا قدرتی پور

تحلیلِ میدانی از بحرانِ معیشت در پایتختِ فرهنگ ایران/زندگی زیر آوار دلار

نوسان ارز در اصفهان فقط بازار را به‌ هم نریخته؛ خرید، درمان، ازدواج و تحصیل را هم به وضعیت تعلیق برده است؛ مردم این روزها زیر فشار قیمت دلار صبح را شب می کنند و صبح در این شهر، برای بسیاری با یک عدد آغاز می‌شود. پیش از آنکه روز کاملاً روشن شود و خیابان‌ ها ریتم همیشگی خود را پیدا کنند، خیلی‌ها قیمت دلار را چک می‌کنند؛ نه برای پیگیری بازار، بلکه برای آنکه بدانند امروز نوبت عقب ‌نشینی کدام بخش از زندگی ‌شان است. حالا دلار دیگر فقط یک واحد پول نیست؛ خط کشی است که مردم با آن خرید، درمان، آینده و حتی امیدشان را اندازه می‌ گیرند.

نبض درمان زیر بار گرانی دارو کند می زند

زن نسخه ‌اش را جلو می‌کشد، اما قیمت‌ ها جلوتر از او ایستاده‌اند؛ عددهایی که به بهانه دلار و حذف ارز، توانش را خط می ‌زنند. دستش روی پیشخوان می ‌ماند، نه برای چانه ‌زدن، برای شمردن پولی که کافی نیست. نسخه الکترونیک ثبت شده، دارو هست، اما سهم بیمه آنقدر لاغر است که درمان را به انتخابی اقتصادی برای او و امثال او بدل کرده است. اینکه کدام دارو را بخرد و کدامیک را حذف کند.

بی‌برقی گرانی را کلید زد ⠀

خاموشی ونوسان برق، برای بسیاری از خانواده ‌های اصفهانی، با وصل دوباره برق تمام نمی ‌شود؛ رد آن در صدای تغییرکرده یخچال‌ ها، در کولرهای خسته و در هزینه ‌هایی می‌ ماند که آرام و بی ‌صدا، به معیشت خانه فشار می ‌آورند.در بعضی خانه‌ها، برق که برمی‌ گردد، کسی خوشحال نمی‌ شود نه اینکه از روشن ‌شدن چراغ‌ها خوشحال نباشند؛ هستند. اما شادی، کوتاه ‌تر از آن است که بتوان به آن تکیه کرد. بعد از هر خاموشی، یک مکث کوتاه در خانه می‌افتد. کسی می‌ رود سراغ یخچال. کسی گوشش را به صدای کولر می‌ سپارد. کسی دکمه لباسشویی را می ‌زند و صبر می ‌کند. این لحظه کوتاهِ وارسی، برای خیلی از خانواده‌ها آشناست؛ لحظه ‌ای که در آن، خانه می‌ خواهد مطمئن شود از این رفت ‌وبرگشت برق وسایلشان جان سالم به در برده است.

تعاونی ‌ها می‌توانند زمین بازی مسکن اصفهان را تغییر دهند

مسکن دیگر فقط عددی در ترازوی اقتصاد نیست؛ به خاطره‌ای ازدست‌رفته در دفتر زندگی بدل شده است. خانه‌ای که باید مأمن باشد، امروز به معادله‌ای دشوار میان تورم و توان پرداخت تبدیل شده. سال‌هاست سیاست‌ها تکرار می‌شوند و مجریان تغییر می‌کنند، اما یک پرسش پابرجاست: سهم مردم در ساختن خانه‌های خودشان کجاست؟

تلخ و شیرین یلدا!

مادر قالی می‌بافد و بچه‌های کوچک را داری می‌کند و پدر و او هم باید کار کنند تا اجاره ماه بعد دربیاید. شب زندگی محمد همیشه یلداست؛ تاریک از نداری و سرد از بی‌پولی.صدای جیغ ماشین‌ها از چند متر آن‌طرف‌تر نشان می‌دهد که همهمه و شلوغی برای زودتر رسیدن به خیابان‌های شهر هم رسیده. خلاصی از سرما و آماده شدن برای یلدا شهر را متفاوت از قبل کرده است.

آن‌ها کار می‌کنند؛ دلالان می‌خورند!

زهرا با یک چرخ خیاطی شروع کرد؛ حالا او دو تا شاگرد دارد؛ هر دو زن سرپرست خانوار هستند. او با پنج‌میلیون وام 10 سال پیش توانست کارگاهی راه بیندازد و با یک چرخ خیاطی شروع کند؛ بعد رساندنش به دو تا، شد یک کارآفرین کوچک که با شغل خانگی‌اش توانست بدون اینکه همسری داشته باشد، بچه‌ها را از آب و گل دربیاورد.

نسل «ضد» که با همه‌چیز ضد شده است!

پنج‌شش نفرند، با شلوارهای شش‌جیب و هودی؛ هرکدام یک رنگ. پاتوقشان اینجاست؛ شمالی‌ترین ضلع هتل پل؛ همان‌جا که به مدد بلدوزر و آهن، حالا رنگ مدرنی به خود گرفته و فضایی شده برای نسلی که دیگر شبیه هیچ‌کس نیست.