برچسب داستان

صدای پای مُحرم

به چشم‌های ساره نگاه کردم، قرمز بودند و متورم، شبیه دماغ کشیده‌اش که حالا توی سرخی صورتش یک‌جوری برجسته‌تر شده بودند و معصومیت خاصی در کنار روسری مشکی به او داده بود.

تربت حسین (ع) شدم

اسمم خاکدونه بود. از وقتی یادم می‌آید یک گوشه افتاده بودم و کسی کاری به من نداشت. تا اینکه یک روز دستی آمد و من و چند تا از دوستانم را برداشت و در ظرفی ریخت.

عید نوروز خانواده دکتر ارنست

به همین کاج کریسمس که وسط خانه گذاشته‌ام قسم، فقط ما ایرانیان هستیم که غیورانه در تمام آیین‌های ملی،  شمسی، قمری، میلادی و… در ۳۶۵ روز سال شرکت می‌کنیم و در این راه از هیچ تلاشی دست بر نمی‌داریم. نوروز باشد سبزه می‌کاریم، شب یلدا باشد حافظ می‌خوانیم، کریسمس باشد کاج‌های پارک محله را می‌کنیم و از چراغانی‌های مناسبتی برای چراغانی‌اش استفاده می‌کنیم، سپندارمذگان باشد به دوست خود کتاب «پندار نیک، کردار نیک، گفتار نیک» هدیه می‌دهیم؛ اما ولنتاین چون که اسمش لوس و تیتیش مامانی است، خرس و پاستیل هدیه می‌دهیم.

سربند «یا حسین»

«یاحسین» که از عمق گلویش بیرون ریخت، مردی با عبای سبز و با نوری که از وجودش ساطع می‌شد، روی پیکر دست کشید. نفس‌زنان چشمانش را باز کرد. دخترک به سربند یاحسینش ور می‌رفت.

ایستگاه قطار

قطار از روی تپه‌ای گذشت و از سر پیچی که در آنجا بود ناپدید شد. همیشه در همین لحظه دوباره ناامید می‌شد. خودش می‌فهمید که یک تَرَک به آن هزاران ترک قلبش اضافه می‌شد. دست خودش نبود. امیدش تمام‌شدنی نبود. نبودن قاسم برای همه عادی شده بود اما برای او نه.

ما اینیم دیگه!

آن متبحر در فن مجری‌گری، آن دل‌رباتر از هرچه جن و پری، آن کلیددار روحانی، آن عالم ربانی، آن شاکر و مشکور، آن صدایش دل‌رباتر از صدای سنتور، آن کرامات و فضایلش بر اهل عالم مستور، سیدنا و شیخنا و مولانا رضا رشیدپور از اعاظم زمان بود و از کبائر مکان.

چرا سریال سرخوشی (Euphoria) و از (From) این‌قدر در دل مخاطبین جا باز کرد؟

در روز‌های اخیر، بازگشت دو سریال محبوب، یعنی سرخوشی (Euphoria) و از (From)، بار دیگر توجه مخاطبان جهانی را به خود جلب کرده است. این دو مجموعه با وجود تفاوت در فضا و روایت، یک ویژگی مشترک دارند؛ هر دو به شکلی جدی مخاطب را درگیر داستان، تعلیق و احساسات می‌کنند. در ادامه، نگاهی به دلایل موفقیت و وضعیت فصل‌های جدید این دو سریال خواهیم داشت.

اشک‌های در حرم

چشم‌هایم پف کرده بودند و صورتم ورم کرده و نم ته چشمانم انگار همان‌جا جا خوش کرده بود. چند ساعتی بود روی پله‌های صحن نشسته بودم.