قصهگویی از بلاد گنجه
۲۱ اسفند از سال ۱۳۹۵ به نام شاعر سخن پرور و عاشقی نامیده شد تا باب قصهگویی و قصهپردازی را به روی ادبیات پارسی باز کند و آن شاعر کسی جز حکیم نظامی گنجوی نیست. / بهرام گور
۲۱ اسفند از سال ۱۳۹۵ به نام شاعر سخن پرور و عاشقی نامیده شد تا باب قصهگویی و قصهپردازی را به روی ادبیات پارسی باز کند و آن شاعر کسی جز حکیم نظامی گنجوی نیست. / بهرام گور
داستان آیینه زندگی است. انسان از روزی که پا در عرصه گیتی نهاده همواره با داستانها زیسته است. از همین روی میتوان گفت داستان قدمتی به اندازه عمر آدمی بر روی کره زمین دارد.
ما هم پشت کار را گرفتیم و پاشنه کفشمان را کشیدیم. هر هفته با دایی میرفتیم کوچه گیوهدوزها. آن تابستان انگار ما به کهکشان دیگری سفر کرده بودیم و از دنیا جدا بودیم و در شور زیبایی از نوجوانی سیر میکردیم که لطفش را هرگز جایی دیگر از زندگیمان تجربه نکردیم.
آنجا چیزی نبود جز خاک و علفهای هرز! بستر رود ترکهای بزرگی برداشته بود. برای رودخانهشان حتی یک قطره آب هم باقی نمانده بود. زایندهرود از تشنگی مرده بود!
عصربهعصر مینشست روی تکپله جلوی خانه و توی کوچه منتظر آمدن مامان میشد. به خیالش ماهطلعت رفته بود از بازار روز خرید کند و برگردد.
اسمش را گذاشتیم صیغه اُختیَّت. پیامبر رحمت یادمان داده بود که میشود اینطور هم خواهر شد؛ همانگونه که خودش با علی، برادر شد.
میگوید: «ببین دخترم، از قدیم برای دورشدن چشمزخم، تخممرغ رو بین دوتا انگشت شست و سبابه و گاهی بین دو تا سکه میذارن و اسم اطرافیان رو تکرار میکنن. تخممرغ به نام هر کی که شکست میگن اون چشم کرده…!»