قطار از روی تپهای گذشت و از سر پیچی که در آنجا بود ناپدید شد. همیشه در همین لحظه دوباره ناامید میشد. خودش میفهمید که یک تَرَک به آن هزاران ترک قلبش اضافه میشد. دست خودش نبود. امیدش تمامشدنی نبود. نبودن قاسم برای همه عادی شده بود اما برای او نه.
به گزارش اصفهان زیبا؛ قطار از روی تپهای گذشت و از سر پیچی که در آنجا بود ناپدید شد. همیشه در همین لحظه دوباره ناامید میشد. خودش میفهمید که یک تَرَک به آن هزاران ترک قلبش اضافه میشد. دست خودش نبود. امیدش تمامشدنی نبود. نبودن قاسم برای همه عادی شده بود اما برای او نه.
