برچسب حسین خانی بیک

صخره همیشه سبز 1367

احمد مأمور مي شود تا توطئه مسموم كردن آب آشاميدني مناطق جنگي را در كردستان كشف و مسببان آن را دستگير كند. فردي به نام امير، از مردم منطقه، او را مساعدت مي كند. احمد كه به بردار امير مشكوك است در مي يابد كه فرد مورد نظر كسي جز امير نيست. با هشياري او امير و اشخاصي كه به او كمك مي كنند كشته يا دستگير مي شوند.

تفنگ شکسته 1364

بكتاش، معدن فيروزه ي وزير صنايع و معادن را در روستاي قلعه بالا اداره مي كند. آقاعمو و گروهي از اهالي روستا از جمله قادر در معدن به كار مشغولند. قادر قطعه اي فيروزه مي يابد و به آقاعمو مي دهد. عوامل بكتاش قادر را در معدن به قتل مي رسانند. آقاعمو و كارگران به تلافي اعتصاب مي كنند. آقاعمو براي تعيين قيمت فيروزه فرزندش جليل را به شهر مي فرستد، اما عوامل بكتاش او را در ميان راه به قتل مي رسانند و براي ضربه زدن به معدنچيان انبار غله ي روستا را به آتش مي كشند. آقاعمو مخالف درگيري با بكتاش است، اما برادر و دو پسر ديگرش، بدون اطلاع او به خانه ي بكتاش هجوم مي برند پسران آقاعمو، كشته مي شوند. آقاعمو در پي انتقام تفنگ شكسته اش را از زير خاك بيرون مي آورد و به كمك اهالي با بكتاش و عواملش درگير مي شود. محمد، برادر آقاعمو، بكتاش را در حالي كه مي خواهد آقاعمو را با تير بزند، از پاي در مي آورد.

پوتین 1370

گروهي بسيجي در اسارت سربازان دشمن هستند. تلاش آنها براي فرار به دليل پاره اي اختلاف نظرها بي نتيجه مانده است؛ تا اينكه يك اسير مجروح به اردوگاه آنها آورده مي شود و او مي گويد كه پيش از دستگيري اطلاعات و اسناد مهمي را در منطقه اي خارج از اردوگاه مخفي كرده كه اطلاع از آنها براي نيروهاي رزمنده مهم است. به نيروهاي دشمن دستور مي رسد كه منطقه اشغالي را تخليه كنند و فرمانده دشمن به معاونش مأموريت مي دهد كه اسرا را قتل عام كند. اما معاون فرمانده از اجراي فرمان سرپيچي مي كند و دستور كشتار دسته جمعي اسرا را به گوش آنها مي رساند. در موقع اجراي حكم بين اسرا و سربازان دشمن درگيري پيش مي آيد و گروهي از اسرا موفق به فرار مي شوند. پس از تعقيب و گريز يكي از اسرا جان سالم به در مي برند و اطلاعات مورد نظر را به نيروهاي خودي مي رساند.

راه افتخار 1373

ماجراي اين فيلم بر اساس يك رويداد واقعي است. قلب تپنده سه پالايشگاه بزرگ نفتي كشورمان 32 بار توسط جنگنده هاي دشمن بمباران مي‌شود، اما هرگز از كار باز نمي‌ايستد، دو مهندس ايراني با اجراي يك پروژه سري دست به كاري مي‌زنند كه هيچكس از وجود اين سه پالايشگاه با خبر نمي‌شود و تا پايان جنگ تحميلي اين راز جزو اسرار باقي مي ماند.

آخرین پرواز 1368

يك سرگرد خلبان به نام «ناصر خرسندي» پسر فلج خود، «حميد» را همراه همسرش «اكرم»، براي معالجه به فرانسه مي فرستد. آن ها در خانه ي‌ «مجيد»، برادر «اكرم» ‌ساكن مي شوند. يك گروه تروريستي آن ها و زن مسن صاحب خانه را در داخل آپارتمان به گروگان مي گيرند و با ارسال نوار ضبط شده اي براي «ناصر» از او مي خواهند كه براي نجات گروگان ها هواپيماي خود را در خاك عراق فرود آورد. از طرف ديگر شوهر زن صاحب خانه كه از غيبت همسرش نگران شده ماجرا را به پليس اطلاع مي دهد و در طي عملياتي براي نجات دادن گروگان ها افراد مهاجم و «مجيد» كشته مي شوند. «ناصر» كه هواپيماي خود را به پرواز در آورده، بدون اطلاع از اين موضوع، پايگاه دشمن را بمباران مي كند.

ریحانه 1368

ريحانه به دليل اختلاف با شوهرش، اسكندر، به خانه ي پدرش باز مي گردد. برادر او حيدر كه اسباب اين ازدواج را فراهم كرده و مانع وصلت ريحانه با پسرعمويش رضا، بوده است به دليل مشكلات مالي و كنايه هاي مردم نمي تواند حضور ريحانه را تحمل كند. تيمور، كه مبالغي پول از حيدر طلبكار است از حيدر مي خواهد كه با ازدواج او با ريحانه موافقت كند. حيدر به زندان مي افتد و ريحانه ابتدا به خانه ي خواهرش پناه مي برد، اما بعد از اين كه متوجه مي شود شوهر خواهرش به او نظر دارد به خانه ي عمويش مي رود. زن عموي او، به رغم مخالفت شوهرش، خواهان ازدواج ريحانه با رضا است. رضا، كه سابقه ي فعاليت سياسي داشته پس از حريقي كه در كارخانه روي مي دهد توسط عوامل صاحب كارخانه كتك مي خورد و از كارخانه رانده مي شود. او همراه ريحانه شهر را ترك مي كند.

فرار مرگبار 1374

رضا پس از عمليات شناسايي، اسير دشمن مي شود و تحت شكنجه قرار مي گيرد. سپس او را به زندان مي فرستند كه جمعي كرد ناراضي در آنجا نگهداري مي شوند. در اين زندان، زندانيان را تحت آزمايش ميكروبي قرار مي دهند. رسول كه يك پزشك كرد و هم سلول رضا است، او را معالجه مي كند. آن دو در شرايط خاصي موفق به فرار مي شوند و از راه كوير به كردستان عراق مي روند و در آنجا با شيخ عدنان كه يكي از رهبران مبارز كرد است، قرا آزاد ساختن زندانيان را از اين زندان مخوف مي گذارند....

دیپلمات 1374

سعيد ناصري كارمند سفارت ايران در تركيه در اولين سفر خود حامل نامه اي محرمانه در رابطه با روابط سياسي ايران و تركيه، براي سفير ايران است كه با نقشه توطئه گران در فرودگاه كيف حاصل مدارك او سرقت مي رود و بعد از استفاده ي آن ها مدارك ظاهراً به ناصري برگردانده مي شود، وليكن ناصري به اين موضوع مشكوك مي شود و بعد از جستجو متوجه مي گردد كه چند ايراني از جمله فردي به نام ميگوئل و خوزه سانيتاگو به كمك توطئه گران خارجي قصد ضربه زدن به نظام ايران را دارند. آن ها طي يك نقشه ي ناموفق تصميم داشتند ناصري را يك تروريست فراري معرفي كنند كه موفق نمي شوند اما به تلافي جستجو هاي ناصري، همسرش را گروگان مي گيرند و زماني كه ناصري به تنهايي به نجات او مي رود پليس نيز وارد عمل مي گردد و توطئه ها برملا مي شود.