برچسب حدیثه محمدی

وجودش نعمت بود و رفتنش هم نعمت!

مزه جا ماندن خیلی تلخ است. یادتان هست زمان بچگی توی مدرسه، شب‌های اردو از شدت خوشحالی خوابمان نمی‌برد؛ تا صبح با خودمان می‌گفتیم: نکند یک موقع جا بمانیم از رفقایمان. جا ماندن خیلی تلخ است.

صدای بلند ناامنی

مادرم می‌گفت وقتی که مادر بشوی، دیگر هیچ خواسته‌ای برای خودت نداری و تنها چیزی که دوست داری و دلت می‌خواهد، همان چیزی است که بچه‌هایت می‌خواهند.

وطن …

_ اول صبح زنگ زدی که همینا بگی؟ من تازه دعا ندبه خونده بودم و خوابیده بودم.
مامان، یعنی هیچی نشنیدی؟

امامی که همین نزدیکی‌هاست…

نماز خواندن مامان مناسک مخصوص خودش را دارد. مادرم هرجای خانه نماز نمی‌خواند و سفت و سخت معتقد است که باید برای نماز خواندن یک جای مخصوص داشـت و بــعدهـا این مـکان شــفاعت آدمـیــزاد را می‌کند.