برچسب جنگ

برجسته‌شدن دوگانه «جنگ و صلح» در ادبیات توهمی مدعیان اصلاحات

حوزه/ هم‌زمان با تشدید مباحث درباره سیاست خارجی و تحولات منطقه، برخی چهره‌های اصلاح‌طلب با طرح دوگانه جنگ و صلح، مذاکره و مصالحه را راه عبور از فشارهای خارجی معرفی کرده‌اند؛ رویکردی که منتقدان، آن را تقلیل مسائل پیچیده امنیت ملی به انتخابی دوگانه می‌دانند.

محمد و ۷ نفر از دوستانش را با ناجوانمردی کشتند

دوست محمد می‌گفت وقتی که از کربلا برگشت و بهش گفتم زیارتت قبول باشد، گفت: جات خالی حرم خلوت بود. رفتم حرم امام حسین (ع) زیر ضریحش نشستم و داشتم برای خودم آرام آرام می‌خواندم. گفتم یا امام حسین (ع) آمدم توبه کنم. شما دستم را بگیر. به جان شما قول می‌دهم دیگر هیچ گناهی نمی‌کنم. چند وقت بعد از بازگشت از سفر کربلا به شهادت رسید

رتبه ۳ آزمون دکترا در امتحان شهادت قبول شد 

همسرم عاشق وطن بود؛ عشقی که تنها در سخن نمی‌ماند و در عمل معنا پیدا می‌کرد. در روز‌های جنگ دوازده‌روزه و جنگ رمضان، تمام آن روز‌های پرآتش و پراضطراب را همسرم در تهران ماند؛ در حالی که من و پسرمان را برای امنیت بیشتر به شهرستان فرستاد. خودش، اما ترجیح داد در تهران بماند؛ گویی دلش آرام نمی‌گرفت مگر آنکه در دل خطر باشد.

حاج علی یک فرمانده پیشرو بود

ما آخرین عکس‌مان را در تجمعات شبانه که با هم گرفتیم. دخترم این عکس را از ما گرفت. آن شب حاجی از معدود دفعاتی بود که بعد از شروع جنگ آمد به ما سر بزند. موقع تجمعات رسید و مراسم را با هم بودیم. این عکس از ایشان به یادگار ماند

جنگ در میدان روایت

در بحران‌های معاصر، جنگ فقط در میدان نبرد رخ نمی‌دهد؛ بخش مهمی از آن در عرصه روایت، تصویرسازی رسانه‌ای و شکل‌دهی به حافظه جمعی جریان دارد

بزرگ‌ترین آرزوی پسرم نابودی دشمنان ایران بود

فرزند شهیدم چند ویژگی داشت که هیچ‌گاه آنها را ترک نمی‌کرد. یکی خواندن نماز اول وقت، دوم کمک به نیازمندان، انجام صله رحم و زیارت اهل قبور، مخصوصاً شهدا بود. آخرین باری که به مرخصی آمد، به دیدن پدربزرگ و دایی‌هایش رفت و بعد هم به زیارت اهل قبور رفت. این آخرین دیدارمان بود

 احمدرضا از ۵ سال پیش وصیتنامه شهادتش را آماده کرده بود 

پسرم ۱۳۹۸ عقد کرد و ۱۳۹۹ ازدواج کرد. از او یک دختر دو سال و نیمه به نام «آلاء» به یادگاری مانده است. پسرم می‌گفت مامان بروید دنبال دختری برای من بگردید که با عشق چادر سرش کند و اهل رفتن به هیئت باشد تا هر موقع من خواستم به هیئت بروم، نگوید من خسته هستم و کار دارم...