رتبه ۳ آزمون دکترا در امتحان شهادت قبول شد 

همسرم عاشق وطن بود؛ عشقی که تنها در سخن نمی‌ماند و در عمل معنا پیدا می‌کرد. در روز‌های جنگ دوازده‌روزه و جنگ رمضان، تمام آن روز‌های پرآتش و پراضطراب را همسرم در تهران ماند؛ در حالی که من و پسرمان را برای امنیت بیشتر به شهرستان فرستاد. خودش، اما ترجیح داد در تهران بماند؛ گویی دلش آرام نمی‌گرفت مگر آنکه در دل خطر باشد.

همسرم عاشق وطن بود؛ عشقی که تنها در سخن نمی‌ماند و در عمل معنا پیدا می‌کرد. در روز‌های جنگ دوازده‌روزه و جنگ رمضان، تمام آن روز‌های پرآتش و پراضطراب را همسرم در تهران ماند؛ در حالی که من و پسرمان را برای امنیت بیشتر به شهرستان فرستاد. خودش، اما ترجیح داد در تهران بماند؛ گویی دلش آرام نمی‌گرفت مگر آنکه در دل خطر باشد.

جوان آنلاین: شهید مجید میرمحمدی، کارشناسی ارشد رشته مترجمی زبان عربی از دانشکده ادبیات و علوم انسانی بود. او از جوانان دهه هفتادی بود که در یازدهم اسفندماه ۱۴۰۴ در جنگ تحمیلی رمضان با بمباران امریکایی‑صهیونیستی به شهادت رسید. همسر شهید می‌گوید: هنگامی که خبر شهادتش را شنیدم، برخلاف آنچه انتظار داشتم، دلم فرو نریخت. در من اندوهی نبود، بلکه آرامشی عمیق و غروری بزرگ نشسته بود. حس کردم او به آرزوی دیرینه و قلبی‌اش رسیده است. وقتی برای وداع با همسرم رفتم، به جای گریه، به او تبریک گفتم. گفتم «تو نه‌تنها در آزمون دکتری رتبه سوم شدی، بلکه نزد خداوند نیز بالاترین مقام و رتبه را گرفتی. این افتخار مبارک ما باشد.» گفت‌وگوی ما با محدثه کلانتری، همسر شهید مجید میرمحمدی، را در ادامه می‌خوانید. 

آقا مجید متولد چه سالی بودند و موقع شهادت چند سال داشتند؟ 

شهید مجید میرمحمدی متولد ۱۹ آذر ۱۳۷۰ در شهرستان خدابنده (قیدارنبی) از استان زنجان بود. هنگام شهادت ۳۴ سال داشت. ایشان در خانواده‌ای ترک‌زبان بزرگ شده بود و در کنار زبان فارسی، زبان ترکی را هم دوست داشت و باور قلبی‌اش این بود که هر انسان باید زبان اصالت و میراث خانوادگی خود را به‌خوبی بداند و آن را زنده نگه دارد. اطرافیانش از مادر و پدر گرفته تا نزدیکان، همیشه از اخلاق و رفتار مثال‌زدنی او در کودکی برایم می‌گفتند. همه تأکید داشتند که مجید از همان سال‌های خردسالی، پسری مؤدب، منظم و بسیار پاکیزه بود؛ تا جایی که اجازه نمی‌داد لباس‌هایش را بشوید و اتو کند. تمام کار‌های شخصی‌اش را خودش انجام می‌داد و این ویژگی را تا بزرگسالی و حتی پس از ازدواج نیز حفظ کرده بود. در تمام سال‌های زندگی مشترکمان، هیچ‌وقت نگذاشت من لباس‌هایش را بشویم یا اتو کنم؛ همه این کار‌ها را خودش با دقت و وسواس انجام می‌داد. از دیگر ویژگی‌هایش این بود که خیلی برف دوست داشت. مادرشان همیشه تعریف می‌کرد که روز تولد مجید، برف بسیار سنگینی باریده بود؛ برفی که همه را شگفت‌زده کرده بود. عجیب اینکه روزی هم که پیکر پاکش را از تهران به قیدارنبی از توابع استان زنجان آوردند، برفی غیرمنتظره و سنگین بارید؛ برفی که همه را بهت‌زده کرد، گویی آسمان می‌خواست تولد و وداع او را با یک نشانه مشترک به هم پیوند بزند. 

چطور با آقا مجید آشنا شدید؟ 

منبع  : جوان آنلاین

برای مشاهده متن کامل خبر کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *