برچسب جنگ تحمیلی

مؤسس توپخانه سپاه کابوس یگان‌های زرهی دشمن بود

سردار شهیدحسن شفیع‌زاده از یاران نزدیک شهید طهرانی‌مقدم و مؤسس توپخانه سپاه بود. شفیع‌زاده سال ۱۳۳۶ در تبریز به دنیا آمد و بهار سال ۶۶ در حین عملیات کربلای ۱۰ به شهادت رسید. فرازی از زندگی این شهید بزرگوار را پیش‌رو دارید

خادم‌الشهدایی که شهادت نصیبش شد

قرار بود در تدارک مراسم عروسی اسماعیل باشیم، اما بعد از شهادتش جمع شدیم و کار‌های پذیرایی از میهمان‌های مراسم شهادت او را انجام دادیم. نمی‌توانیم قبول کنیم که دیگر او را نمی‌بینیم. متأسفانه ما ایشان را خیلی دیر شناختیم و ناراحتی ما از این است که او دیگر در میان ما نیست

حمله به خاکریز دشمن در شبی که مثل عاشورا بود

بچه ها، فراری‌های بعثی را تعقیب کردند. اما ساعتی بعد متوجه شدیم نیرو‌های جناح چپ ما نتوانستند خط نیرو‌های عراقی را بشکنند. ما همین‌طور به پیشروی ادامه می‌دادیم تا اینکه مسئول محور عملیاتی از طریق بیسیم اعلام کرد: «پیشروی نکنید». لحظاتی بعد در حالی که گریه می‌کرد دستور عقب نشینی داد

حاج علی با موتور آمد و مجروح را نجات داد

حمید رفیعی از مصطفی روحی خواست که در موقعیت جزیره مجنون بماند تا خودش برای شناسایی وارد منطقه آزادشده شود. آقایان نصیریان و امینی و چند نفر دیگر از نیرو‌های واحدهایشان نیز همراه حمید بودند و به اتفاق، عازم منطقه درگیری شدند. 

عملیات «وعده صادق» ریشه در ابتکارات جنگ دارد

ما در اینجا تحریم بودیم. کسی به ما سلاح نمی‌فروخت. صنایع برجای مانده از دوران پهلوی هم بسیار ضعیف بودند. چیزی که ما در دفاع مقدس دیدیم، چه در وقایع رخ داده در میدان نبرد و چه در پیشرفت‌های تسلیحاتی و خودکفایی و خلاقیت‌ها و... به معجزه شبیه‌تر است

سقوط شهر قابل جبران بود ایمان ما نباید سقوط می‌کرد

محمود حدوداً ۳۰ سال سن داشت و بین رزمنده‌هایی که نهایتاً در دهه ۲۰ زندگی‌شان قرار داشتند، پیر جمع بود. حرف‌های جالبی می‌زد و می‌گفت شهید جهان‌آرا در همان ساعات اولیه سقوط خرمشهر به نیروهایش گفته که اگر شهر سقوط کرد آن را پس می‌گیریم، مراقب باشید ایمان‌تان سقوط نکند

معلمی که فرمانده جنگ شد

پس از پیروزی انقلاب اسلامی، مجید رمضان سنگر تعلیم را برگزید و در منطقه مستضعف‌نشین اسلام‌شهر به آموزش نسل انقلابی پرداخت. از آنجا که او در زمینه مکتب مارکسیسم اطلاعات خوبی داشت، با عوامل این گروهک منحرف به مباحثه و مجادله نیز بر می‌خواست. 

صدام بعد از شکست در خرمشهر مقابل دوربین به فرماندهانش مدال داد!

بعثی‌ها در مجموع پنج‌لشکر قدرتمند را برای حفاظت از این شهر به کار برده بودند. خودشان روی دیوار‌های خرمشهر می‌نوشتند که «آمدیم تا بمانیم» لذا آرایش دفاعی‌شان را به نوعی ترتیب داده بودند که ماندگاری‌شان را تضمین کند. در خرمشهر و اطراف آن یک نوار امنیتی بسیار محکمی درست کرده بودند