برچسب جنگ تحمیلی

وضو با آب یخ‌زده و نگهبانی در سنگر یخچال!

فهمیدم وضو گرفتن با آب یخ زده و پست دادن در سنگری که مثل یخچال سرما را توی خودش حفظ می‌کرد، یا گشت زنی در برفی که گاهی تا کمرمان بالا می‌آمد، چقدر می‌تواند زیبا باشد اگر نیت‌مان را خدایی کنیم و بدانیم که همه این سختی‌ها برای هر رزمنده‌ای ثبت می‌شود و جایی به کارش می‌آید

شیر گیلان در پرورشگاه پا گرفت و خود ساخته شد

در یک عملیات، تک تیرانداز دشمن بچه‌های ما را می‌زد، اما نمی‌توانستیم جای او را پیدا کنیم. شهید دیدگانی گفت من جلو می‌روم تا تک تیرانداز به سمتم تیراندازی کند! هر وقت او من را زد، جایش را پیدا کنید و او را از بین ببرید

جنگ تمام شده بود، اما ۱۰ هزار اسیر عراقی نمی‌خواستند به کشورشان برگردند

با پایان جنگ تحمیلی حدود ۷ هزار و ۵۰۰ نفر از ۶۵ هزار اسیر عراقی به‌صورت رسمی به صلیب سرخ اعلام کردند که به کشورشان بر نمی‌گردند. ۳ هزار نفر هم اعلام نکردند که بر نمی‌گردند، ولی به کشورشان بر نگشتند.

مادر ۴۰سال حواسش به صدای در و زنگ تلفن بود

این چشم‌انتظاری ۴۰ ساله برای ما مقدس بود و نهایتاً در ۱۲مرداد۱۴۰۲ که پیکر شهید تفحص شد، به پایان رسید؛ پایانی خوش برای مادری که ۴۰سال همه حواسش به صدای در خانه و زنگ تلفن بود، اما جواد آمد و کریمانه عیدی بزرگی در روز ولادت حضرت زهرا (س) به مادر داد. مادر بهترین هدیه روز مادر را از دستان جواد و در سال۱۴۰۲ بعد از ۴۰ سال نبودن و چشم‌به‌در‌ماندن‌ها گرفت

خان زاده‌ای که شهید انقلاب شد

موقع شهادت بابا، من پنج، شش ساله بودم. ما هشت فرزند بودیم. خواهر بزرگ‌ترم ۱۷ ساله و کوچک‌ترین فرزند بابا شش ماهه بود. ما اصالت اردبیلی داریم. ولی سال ۱۳۵۷ در شهرری زندگی می‌کردیم.

اعزامی که جز در دفتر الهی  هیچ جا به ثبت نرسید

متن زیر خاطره یکی از رزمندگان دفاع مقدس به نام عباس موسوی است که برای اولین بار به غرب کشور می‌رود، اما بدون هماهنگی و بی‌آنکه نامش را در جایی به ثبت برساند، خودش را به جبهه سرپل ذهاب می‌رساند. این خاطره جالب را از زبان موسوی می‌خوانیم.