حسین و یارانش مردانه ایستادند
با شروع عملیات الیبیتالمقدس در تاریخ ۱۰ اردیبهشت ماه ۱۳۶۱، اولین مأموریت تیپ محمدرسول الله (ص) به فرماندهی حاج احمد متوسلیان، حفظ بخشی از جاده اهواز- خرمشهر بود تا آنجا جای پایی برای عبور دیگر یگانها به سمت شلمچه شود
با شروع عملیات الیبیتالمقدس در تاریخ ۱۰ اردیبهشت ماه ۱۳۶۱، اولین مأموریت تیپ محمدرسول الله (ص) به فرماندهی حاج احمد متوسلیان، حفظ بخشی از جاده اهواز- خرمشهر بود تا آنجا جای پایی برای عبور دیگر یگانها به سمت شلمچه شود
قرار بود عید با پسرم به مشهد و زیارت آقا امام رضا (ع) برویم، اما در اسفندماه علیرضا بر اثر حمله پهپادی دشمن در ایست و بازرسی مجروح شد. وقتی او را به بیمارستان شهدای تجریش میرساندند، کمکم داشت از حال میرفت. در همان حال به برادرانش گفته بود که داریم وارد حرم امام رضا (ع) میشویم. پسرم به دیدار صاحب حرم رفت
مامان رفتی گلزار شهدا دعا کن من شهید بشوم، گفتم: حرف نزن امیر، قسم داد، گفت: نه مامان تو را به خدا دعا کن من شهید بشوم، گفتم: باشه دعا میکنم بعد از ۱۲۰ سال شهید بشوی، بعد که رفتیم بهشت زهرا، رفتم سر مزار شهید رجایی، خودم هر وقت حاجتی داشتم متوسل میشدم به شهید رجایی، به شهید رجایی گفتم پسرم خواسته برایش دعا کنم شهید بشود، من هم این دعا را میکنم و به شما متوسل میشوم بعد از ۱۲۰سال با شهادت از این دنیا برود
پسر شهید: پدرم زمان جنگ زیاد جبهه رفته بود. در بهشت زهرا (س) مادربزرگم «عزیز» تعریف میکرد وقتی بابا جبهه میرفت، دو بار خبر شهادتش را برای ما آوردند. بعد دستش را گذاشت در دست من و گفت: امید برای سومین بار شهید شد...
حاجآقا بسیار صبور و در عین حال مهربان و خوشاخلاق بود، چه در خانواده، چه در بین فامیل و چه در برخورد با مردم. اخلاقشان طوری بود که هرجا میرفتیم، خیلی زود با مردم ارتباط میگرفتند. حتی در بعضی سفرها که همراهشان میرفتم، کمتر پیش میآمد جایی برویم و کسی ایشان را نشناسد یا با ایشان سلام و احوالپرسی نکند. این نشان میداد که با مردم خیلی صمیمی و محترمانه رفتار میکردند و محبتشان در دل دیگران مینشست