پسر شهید: پدرم زمان جنگ زیاد جبهه رفته بود. در بهشت زهرا (س) مادربزرگم «عزیز» تعریف میکرد وقتی بابا جبهه میرفت، دو بار خبر شهادتش را برای ما آوردند. بعد دستش را گذاشت در دست من و گفت: امید برای سومین بار شهید شد…
جوان آنلاین: شهید امید خداقلیپور از دفاع مقدس هشتساله گرفته تا جنگ تحمیلی ۴۰ روزه رمضان، نزدیک به چهار دهه صبر، مقاومت و مجاهدت در میدان رزم، ورزش، اجتماع و خدمت به مردم را پشتسر گذاشت تا بالاخره به دست سفاکترین رژیم تاریخ به آرزوی دیرین خود یعنی شهادت نائل آمد. این شهید که از جامعه ورزشی کشور بود، سالها شهادت را در جبهههای مختلف دنبال کرده بود، اما قسمتش بود تا این سعادت را در جنگی که مزین به نام ماه میهمانی خدا بود کسب کند. با خانواده شهید خداقلیپور در کنار مزارش آشنا شدیم و سپس گفتوگویی با حسین و ابوالفضل خداقلیپور به ترتیب پسر و برادر شهید، همچنین همسر، داماد و برادر همسر شهید انجام دادیم تا مروری هرچند کوتاه به زندگی یکی از پیشکسوتان عرصه جهاد و شهادت داشته باشیم.
همسر شهید | تو شهید زنده هستی
ما ۳۲ سال با هم زندگی کردیم. خیلی آدم غیرتی بود و روی آب و خاک و وطن و ناموس خیلی تعصب داشت. آدم شجاعی بود و همیشه احساس میکرد باید دینش را به وطنش ادا کند. این اواخر میگفتم تو دیگر دینت را ادا کردی و از نوجوانی جبهه رفتی، دیگر وقت استراحتت است، اما میگفت اگر همه همین حرف را بزنند کسی برای دفاع نمیماند. فکرش این نبود که ما بمانیم و جوانترها بروند. بالاخره سنی هم ازش گذشته بود. میدان را خالی نمیکرد و اهل مادیات هم نبود. خیلی ثروت آنچنانی نداشت و همیشه میگفت ثروت من این دو تا بچه هستند. پسرم آتشنشان است و دخترم هم شنواییسنجی میخواند و خدا را شکر موفق هستند. همیشه وقتی به آلبوم عکسهایش در دفاعمقدس و رفقای شهیدش رجوع میکرد، میگفت: شهید باید اینگونه باشد و یکدفعه خدا او را ببرد، چون خودشان مجروح شیمیایی بودند و من به شوخی میگفتم تو شهید زنده هستی.
نوه و بابابزرگ
