برچسب جنگ ایران و عراق

گروه فداییان اسلام چرا جمع شد؟/چمران گفت سید اول من شهید می‌شوم بعد تو!

قول و قرارش را گذاشتند. بعد چمران به سیدمجتبی گفت «ولی سید! در این‌جنگ، اول من شهید می‌شوم بعد تو!» یک‌نصفه‌روز با گروه ما بود و بعد به سید گفت «کارهایی که شما کردید شاهکاره!» خلاقیت‌هایی به وجود آورده بودیم. توی زمین کانال کنده بودیم تا زیر پای دشمن.

این گل پرپر از کجا آمده؟/شهدایی که دشمن روی پیکرشان مین کاشته بود

نیروهای ارتش بعثی عراق، پس از کشتار رزمندگان ایرانی در کانال حنظله، کانال را با خاک پر و تپه‌های اطرافش را صاف کردند. روی کانال پرشده از خاک را هم مین کاشتند. به‌همین‌دلیل نیروهای تفحص با برخی از شهدایی روبرو شدند که دشمن روی پیکرشان مین کاشته بود.

اسرای عراقی در ایران؛ از تلاش برای خودکشی تا اعزام داوطلبانه برای جنگ با بعثی ها!

مرحوم سرهنگ محمد اکبری هم‌زمان با جنگ تحمیلی مسئول یکی از اردوگاه‌های نگهداری اسرای عراقی مستقر در محوطه فعلی دانشگاه هوایی شهید ستاری بود. نوشتار ذیل خلاصه‌ای از شرایط نگهداری اسرا است که بعد از تحویل مسئولیت (حوالی سال ۶۹) به قلم او درج شده است.

وقتی بازجوی ایرانی یوزی خود را به اسیر عراقی داد/ ماجرای کمیته اعدامی‌ها و نگاه دختران موصل به ارتش

پس از پایان سوالات خبرنگاران، وقتی جلسه تمام شد، مدیر بازجویی و کمپ اسرا، زیر نگاه عکاسان خبری و ارباب رسانه، مسلسل یوزی خود را به دست یکی از اسرا به‌نام جمیل احمد حسین البیاتی داد. این‌صحنه جمع را منقلب کرد و دوربین‌ها به طرف مدیر ایرانی و اسیر عراقی برگشتند.

خرابکاری تعمدی در ارتباط رادیویی شهیدهمت و فرمانده گردان/اگر حمزه یال چپ ۱۹۰۴ را می‌گرفت!

نیروهای گردان مالک به‌مدت یک‌ساعت پشت کانال اول دشمن گیر کرده و تماس‌های پی‌ در پی بی‌سیم شهیدهمت با فرماندهی گردان (علی‌اکبر هاشمی) به دلایل نامعلوم برقرار نمی‌شد. راویان حاضر در صحنه نبرد آن‌شب می‌گویند یک‌نفر به‌عمد دکمه برقرار و قطع تماس بی‌سیم را فشار می‌داد...

پیام غلامعلی رشید در نبرد حیثیتی خیبر: حتی فرمانده لشکر‌ها اسلحه بردارند و بجنگند!

دومین پاتک سنگین دشمن، دوشنبه ۸ اسفند انجام شد و ۱۴ تانک باقی‌مانده در جزیره مجنون ماموریت داشتند با عملیات ایذایی، توجه پیاده‌های ایرانی را به خود جلب کنند. از طرف دیگر، بمب افکن‌های سوخو ۲۲ و هلی‌کوپترهای توپدار ۲۴ میل تیپ ۲ هوانیروز عراق، در این‌پاتک شرکت کردند.

خاطره یکی از غواصان کربلای ۴؛ راهی جز مرگ نداشتیم و متوجه زخم‌های سیم‌خاردار نشدیم

در این گیرودار، تیرباری روی ما کلید کرده بود و بهمان اجازه حرکت نمی‌داد. آقا مجید به آرپی‌جی‌زن گفت تیربار را خاموش کند. آرپی‌جی‌زن آماده شلیک شد، اما فشار آب تعادلش را برهم زد و اسلحه از دستش توی آب افتاد. راشاد به رسول فتحی، که اسلحه نارنجک‌انداز داشت، گفت تیربار را خاموش کند.