برچسب جمشید هاشم پور

تماس شیطانی 1371

در سال 1320، در موقع اشغال ايران توسط ارتش متفقين، يك بازيگر روسي به نام كاترين در تماشا خانه ي اطلس كشته مي شود و مأموران پس از بازرسي مقدماتي از پيگيري ماجرا امتناع مي كنند. وصالي، كارگردان تماشاخانه، تصميم مي گيرد موضوع را دنبال كند. او در مي يابد كه فاروقي، شوهر كاترين، كه سال ها پيش از او جدا شده به تازگي فوت كرده و دختري به نام نفيسه از او مانده است. وصالي موفق مي شود دفترچه ي خاطرات فاروقي را از نفيسه امانت بگيرد تا به پليس برساند. عطوفتي، رييس تماشاخانه، از سفر باز مي گردد و وصالي از ارتباط او با فاروقي، كه هر دو تمايلات فاشيستي داشته اند، آگاه مي شود. وصالي با مطالعه ي دفتر خاطرات فاروقي به نكات تازه اي مي رسد و براي به دست آوردن اطلاعات به اتاق عطوفتي مي رود و با او گلاويز مي شود.افراد عطوفتي نفيسه را براي به دست آوردن دفترچه گروگان مي گيرند و وصالي پس از آزاد كردن نفيسه با او مي گريزد. در حالي كه دفترچه در اختيار عطوفتي است خانه ي آن ها طعمه ي حريق مي شود.

پرواز از اردوگاه 1372

سرگرد خلبان عباس حلمي پس از دست يافتن به اطلاعات مهمي در عمليات شناسايي به اسارت نيروهاي عراقي در مي آيد. عباس حلمي با همكاري ساير اسراي ايراني، نقشه فرار از اردوگاه را براي رساندن اطلاعات خود به نيروهاي ايراني طرح ريزي مي كند. عراقي ها به نقشه او پي مي برند و براي دستيابي به اطلاعات سعي مي كنند يك فرار هدايت شده را براي او طرح ريزي كنند. عباس حلمي به همراه يك سپاهي و يك بسيجي طي عملياتي از اردوگاه مي گريزد. ولي در دام نيروهاي عراقي مي افتند...

پرده آخر 1369

تاج الملوك و كامران ميرزا، تنها بازماندگان دودمان رفيع الملك،‌ براي تصاحب مجدد خانه موروثي خانواده كه پس از غرق شدن برادرشان حسام ميرزا در رودخانه به همسرش فروغ الزمان به ارث رسيده، دست به توطئه مي زنند. نقشه توطئه اين است كه با اجراي نمايشي كه كامران ميرزا نوشته، ثابت كنند كه فروغ الزمان مجنون است و احتمالاً بعداً او را از سر راه بردارند. يك گروه دوره‌گرد تئاتري را استخدام مي كنند تا در نقش خدمه خانه، در اجراي توطئه كمك كنند. گروه نمايشي كه از نيت نهايي اين خواهر و برادر بي خبرند، وارد اين بازي مي شوند. فروغ الزمان كه در شهرستان ساكن بوده، بي خبر از همه جا براي اولين بار وارد اين خانه مي شود و از همان ابتدا بازي شروع مي شود و به او وانمود مي كنند كه شوهرش را كشته اند. فروغ الزمان از شهرباني كمك مي خواهد و بازرس ركني و مأمورانش وارد ماجرا مي شوند، اما در بازرسيها مدركي به دست نمي آورند و تاج الملوك به طور ضمني به بازرس ركني مي فهماند كه فروغ دچار پريشان حالي است. با رفتن ركني و مأمورانش، بازيها ادامه پيدا مي كند و فروغ كه ندانسته خود يكي از بازيگران اصلي نمايش است، هر بار فريب مي خورد و كارش به بيماري مي كشد. در ادامه نمايش، او را در موقعيتي قرار مي دهند كه دست به قتل بزند و طبيعتاً پاي بازرس ركني و همكارانش دوباره به ميان كشيده مي شوند. اما اين بار ركني به ماجرا مشكوك شده، دستور پيگيري و تحقيق مي دهد. اما بازي همچنان ادامه دارد. فروغ كه متوجه شده جانش در خطر است، قصد گريز مي كند، اما راهش بسته است. او كم كم واقعاً دچار پريشان حالي مي شود. تاج الملوك كه گرداننده اصلي ماجراست، موقعيت را براي از ميان برداشتن او مناسب مي يابد، اما گروه بازيگران كه به نيت واقعي او پي برده اند، خانه را ترك مي كنند. كامران ميرزا هم كه دلباخته فروغ شده، حاضر به قتل او نمي شود و در مقابل خواهرش مي ايستد. از سوي ديگر ركني كه در پيگيري هايش اصل ماجرا را كشف كرده، به كمك فروغ مي آيد و او را در جريان همه قضايا قرار مي دهد و همچنين، بازيگران را وامي دارد كه به خانه برگردند و در «پرده آخر» نمايش، از راز توطئه پرده برداري كنند. در خاتمه، تاج الملوك كه كارش به جنون مي كشد و فروغ خانه را مي بخشد تا به بيمارستاني براي مستمندان تبديل شود.

افعی 1371

شش نفر هنگام خروج غيرقانوني از كشور، در آن سوي مرز توسط يك گروه شبه نظامي كه نام «افعي» بر خود نهاده اند و شخصي به نام بكتاش رئيس آنهاست، گرفتار مي شوند. از اين شش نفر، پدري مي خواهد پسرش را براي تحصيل به آمريكا بفرستد. ضياءالدين نوري (روزنامه نگار و نويسنده)، همسرش، جواد اسدي (كه خود را استاد الهيات و فلسفه معرفي مي كند) و برادرزاده اش شاهين اسدي (كه خود را فرمانده گردان تكاور گارد جاويدان معرفي مي كند) بقيه افراد گروه هستند. بكتاش از آنها مي خواهد كه مدتي در اردوگاه افعي بمانند و به آنها كمك كنند. شاهين به دليل سوابقش، به دستور بكتاش مأمور آموزش افراد مي شود و خشن و حسادت اتسز ـ معاون بكتاش ـ برانگيخته مي شود. افراد گروه شبه نظامي ديگري كه خود را «سازمان ايران آزاد» مي نامند،‌ به دليل تكروي و عدم قبول همكاري از سوي بكتاش، به اردوگاه افعي حمله مي كنند و علاوه بر وارد كردن خساراتي، مقداري سلاح و مهمات را مي ربايند و مامك ـ دختر جوان بكتاش ـ را نيز گروگان مي گيرند. به دستور بكتاش، شاهين به همراه گروهي از افراد افعي به اردوگاه سازمان ايران آزاد حمله مي كنند و پس از انهدام اردوگاه و كشتن تعدادي از افراد، مامك را نجات مي دهند. در همين عمليات، اتسز به سوي شاهين تيراندازي مي كند و او زخمي و مدتي بستري مي شود. شاهين كه معلوم مي شود يك نفوذي دولت ايران است، به وسيله بي سيم با داخل كشور در ارتباط است. او درمي يابد كه گروه افعي، هروئين به ايران حمل مي كند و اين موضوع را به مامك مي گويد، مامك هروئين ها را مي بيند و به پدرش اعتراض مي كند. نفوذي بودن شاهين هم لو مي رود و او در يك جنگ و گريز با افراد افعي، عده اي از آنها را مي كشد، اما سرانجام به دام مي افتد و هنگامي كه قرار است مجازات شود، توسط مامك نجات مي يابد. ميان افراد گروه هم دودستگي ايجاد مي شود و در آخر كار، در نبرد ميان شاهين و طرفدارانش با گروه افعي، بكتاش و افرادش نابود مي شوند و اردوگاه او دود مي شود و به هوا مي رود.

باشگاه سری 1377

فرمانده كشتي تجاري «ايران رشادت» پس از بارگيري در بندر فيليپين متوجه مي شود عوامل دشمن يك محموله مواد شيميايي را وارد كشتي كرده اند آن ها قصد دارند طي نقشه اي حساب شده خبرنگاران و دست اندركاران محيط زيست را در سنگاپور بر روي عرشه كشتي حاضر كنند تا با تبليغاتي دروغين خبر توليد و نگهداري سلاح هاي شيميايي كشتار جمعي توسط ايران را به جهان مخابره كنند. فرمانده و افرادش تصميم مي گيرند كه با نقشه ديگري با اين توطئه مقابله كنند.

یاران 1372

بهرام، كه يك مبارز سياسي تحصيل كردة خارج از كشور است و در فنون رزمي هم مهارت دارد، توسط پدر همسرش شيرين، كه يك تيمسار است، مورد تعقيب قرار مي گيرد. تيمسار از اين كه يكي از آشنايانش مبارزي عليه رژيم شاهنشاهي از كار درآمده، ناراحت است و براي اعاده ي حيثيت مي خواهد بهرام توسط خود او دستگير شود. بهرام از خانه ي دوستش جمال با شيرين تماس مي گيرد و نشاني خانه ي جمال را به او مي دهد. شيرين نزد او مي رود، غافل از اين كه زيرنظر بوده و نيروهاي امنيتي را با خود به آنجا كشانده است. بين آنها و بهرام و شيرين نبرد در مي گيرد و جمال به كمك آنها مي آيد و با اتومبيلش از محل حادثه دورشان مي كند، تا به يك مراسم عروسي در روستايي كوهستاني بروند. تيمسار اين بار با گروه ضربت ويژه رد آنها را پيدا مي كند و به روستا مي رود. به دستور او، نيروهاي پاسگاه محلي، كه نتوانسته اند بهرام را بيابند، بازداشت مي شوند و گروه ضربت نيز سرانجام بهرام، شيرين و جمال را دستگير مي كنند. با حمله ي اهالي روستا آنها مي گريزند و شيرين دستگير مي شود. اهالي روستا به گلوله بسته مي شوند. عاقبت بهرام و جمال با همكاري نظاميان پاسگاه به پيروزي مي رسند. جمال كشته مي شود و هلي كوپتر تيمسار با رگبار گلوله ي روستاييان سقوط مي كند و شيرين نجات مي يابد.

زنها شگفت انگیزند 1389

سه زن که از طبقه های متفاوتی هستند و اخلاق های کاملا متفاوتی دارند بعد از مدت ها متوجه می شوند که هوو هستند و شوهرشان یکی است.آنها بعد از این که این موضوع را متوجه می شوند می خواهند از شوهرشان انتقام بگیرند اما انتقام آنها شروع ماجراست و.…

محافظ 1386

دانيال صفري، مربي ورزشهاي رزمي، سفري آغاز كرده كه چشم هايش را به دنياي جديدي باز مي كند متفاوت با گذشته اش كه تجربه هاي جديدي براي او دارد.